و نسائج ذهنه الزكى العلوى ما كان شرّفنى بامثالها فى ريعان الشبيبة المنقضية ايامها المتواليه اعلامها و لولا مهابة الجناب الرفيع الصادرة عن الاطالة و التصديع لاقتحمت مهاوى الأطناب و بسطت مطاوى الكتاب الى ما تقدم او تأخر من الأكثار فى الاشعار عربية و فارسية مبنية على الكرامة المولوية هذه :
اى دل و طبع لطيفت معدن علم و ادب * برده در ميدان هر دو از همه دنيا قصب
بوستان هر دو را از تو بهارى دايمست * بلبل طبعت از آن هرگز نباشد بىطرب
در عرب چون تو نبود و در عجم چون تو نخاست * بىنظير و بىهمالى در عجم و اندر عرب
گر تعب ديدى تو در اصلاح احوال جهان * نيست آن از كارهاى گنبد گردان عجب
نيك دانى كانبيا و اوليا چون بودهاند * از براى راحت خلق خداى اندر تعب
در خزينه گر شدست از دست برد روزگار * برد چون اكسون و دستار پسائى چون قصب
شكر ايزد را كه دارد شخص بىهمتاى تو * از رداء كبريا و حلهء عصمت سلب
صدرا حرارى و دارى منصب صاحب چه شد * گر شود در خدمتت صابى ثانى منتجب
در صناعت گرچه صابى نيست خواهد گشت زود * از كمال صبوت درگاه تو صابى لقب
حبذا شعرت كه لفظش آب و معنيش آتش است * اين همه حلو عواطف آن همه مرّ غضب