اقبال تو در دهر بغايت مرساد * تا نوبت دهر را نباشد غايت
من خادم را محقق گشت كه ايام خداوندى از آن شريفتر و عزيزتر باشد كه بمطالعهء سخن تفاريق رسد اما از عرض كردن اخلاص بهر يكچند چاره نباشد و مصالح خويش دينى و دنياوى با فضل ايزدى و افضال خداوندى ولىنعمتى گذاشته است و انتظار فرمان كرده تا آن را مقتدى ساخته شود .
44 - مكتوب آخر
زندگانى خداوندى ولى النعم پهلوان جهان مؤيد الدولة و الدين سپهسالار اسلام دراز باد در دولت و نصرت و كامرانى دوجهانى و ايزد تعالى ناصر و معين .
چون ايزد سبحانه و تعالى بصنع لطيف خويش سايهء دولت خداوندى بر جهان گسترانيده است و تيغ جهانگشاى او را از آثار معجزات خويش كرده و خلايق عالم را ازينجا كه مركز رايت منصورست تا باقاصى ديار مغرب در تحت منت حراست و سياست او آورده كافهء مسلمانان را واجب و فريضه باشد دعاء استدامت دولت خداوندى گفتن و به صدقه و نماز و روزه امتداد مدت بقاء آن خداوند عز نصره خواستن و كسانى كه به حضرت نزديكترند و آثار كرامت ايام دولت خداوندى بيشتر مىبينند و فوايد و ثمرات عدل و رأفت خداوندى زودتر بديشان مىرسد آن دعا گفتن و عمر بر آن خدمت مقصور داشتن واجبتر و متعينتر است .
من بنده كه باضطراز از عجز و پيرى و بىآلتى از ملازمت خدمت حضرت خداوندى بازماندهام شب و روز بدعاى دولت مشغولم تا بحفظ مصالح رعاياى ديوان عالى كه من بنده به حكم فرمان در ميان ايشانم و دعاى دولت خداوند را اعز اللّه انصاره عبادتى مىشناسم هر كدام نيكوتر ، بسبب آنكه نظم شمل احوال اسلام و مسلمانان در ضمن دولت پايندهء خداوندست و كدام عبادت تواند بود وراى اين خدمت .
دعاگوى ايام همايون آن دولت را شرط ادب عبوديت نيست بيش از اين انبساط نمودن و در اطناب افزودن هم اشتغال بدعاى خير نيكوتر و اللّه تعالى يسمع و يجيب .