باميد آنكه بشارت لا تثريب عليكم اليوم شنود بدين طرف آمد و بمخلصترين خدم آن حضرت اجلها اللّه توسل مىجويد و بدين وسيلت كه مقبول باد توقع قبول رأى عالى خداوندى مىكند و مترصد توقيع رضا و عفو و تجاوز از زلات و عثرات متقدم مىباشد و آية
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
با ياد مىدهد و بدين اميد در مقام تضرع و موقف خشوع و استعطاف و استغفار ايستادست و من خادم در موافقت او همچنين خاشعم و شافع و منتظر آنكه شافعى مشفع باشم و تشريف جواب مزين بتوقيع رفيع مخدوم عز نصره چنان باشد كه آن بزرگ بزرگزادهء جهان بدان دلخوش گردد و بأملى فسيح روى به خدمت نهد بر آن جملت كه فرمان باشد و رأى صايب مخدوم عز نصره اقتضا كرده و صوابديده بود .
از اعاجيب اتفاقات مىشمرم كه درين هفته قلم بر كاغذ نمىتوانستم نهاد از ضربان شقيقه و غايت صداع حاشى الحضرة العالية درين مصلحت امتحان كرده شد خويشتن را و اين كلمات بر قلم رفت و اين معنى از ميامن اين دولت كه مخلد باد و مؤبد مىشناسم و بحقيقت چنانست .
43 - مكتوب آخر
چون من خادم همواره آثار عواطف خداوندى ولىنعمتى تازه و بىاندازه مىبينم و اخبار آن بر تواتر مىشنوم چه كارم تواند بود بهتر از دعاى استدامت آن دولت و گزاردن شكر نعمت و لله الحمد كه اثر اجابت دعاء باخلاص ظاهرست و امداد آن دولت و سعادت روزافزون و كارهاى اوليا و اعداء بمراد مقرون و اگرچه من خادم را بسيار ثنادر ( ؟ ) هست و نمودارى از آن اينست :
اى نام تو در سخا و همت مشهور * وى رايت پهلوان ز رايت منصور
زان رايت و راى مانده عالم معمور * چشم بد از آن راى و از آن رايت دور
* * *
اى رايت تو ز فتح و نصرت رايت * افراختهتر كنند گردان رايت