من بنده و خدمتكار كه دعاگوى قديم مخلص خداونديم و صنايع و ايادى را كه ارزانى فرمودهاند و مىفرمايند شاكر و ذاكر و به حكم فرمان خداوندى با ضعف حال خويش پيشواى ضعفاى جوين گشتهام و بر قضيت احداث روزگار در معرض تدبير مصالح بعضى از ايشان مانده و تا هم به حكم فرمان از انتصاف درين معرض نجات نيابم بضرورت اين رنج مىبايد كشيد و خداوندان اولياء نعم را دردسر دادن . اين رعايا كه هميشه بنيك رعيتى مشهور بودهاند و بخويشتندارى و ترك فضول مذكور ، در گذشته برنجها و زيانهاى اصناف مبتلى بودند و اكنون يكچندست تا در سايهء عدل و عاطفت پادشاه عادل خداوند ولى الأنعام ملك الملوك خسرو مشرق و مغرب اعز اللّه انصاره بواسطهء حسن نظر و به من رأفت خداوندى صدور و اكابر ديوان و اركان دولت قاهره ثبتها اللّه دل بر جان و خان و مان نهادهاند و بدهقنت برحسب امكان و قدرت مشغول شدهاند و بابواب ولاة و مقطعان مىسازند و چنان كه مىتوانند روزگار مىگذارند باميد آنكه چون ايزد تعالى هر روز قواعد دولت پادشاه ملك الملوك خسرو مشرق راسختر مىگرداند و نصيب ايشان از عدل و انصاف زيادت مىشود و بركات آن بدولت قاهره مىرسد .
درين وقت كه اجل عالم محترم سعد الدين جمال الاسلام احمد دام تأييده باسم استيفا بناحيت آمد بسبب آنكه او بزرگزاده باخترست و بهنرمندى موصوف و رعايا از حضور او حساب زيادت آسايش گرفتند و بدان دلخوش گشتند اما مگر از ديوان اعلى اعلاه اللّه سخن مستدرك گفته بودست و توفيرى نموده به ترتيب آن مشغول گشت و چنان كه توانست آن مبلغ معين و روشن كرد و باصحاب حوالات رسانيد و رعايا مطاوعت و متابعت فرمان كردند اكنون ترسانند از آنكه اگر و العياذ باللّه حوالتى ديگر باشد و اجل سعد الدين باضطرار از وجوه ساختن برگشت و از آنجا كه هيچ چيز نيست مال طلبند يكبارگى دمار ازين ناحيت برآرند و نشايد كه چنين ناحيتى شايسته رعيت مبارك تربت بانديشهء مختصر خراب گردد و ازين بيشتر شرط عبوديت نيست نمودن و اگرنه تضرع و التماس رعايا بيش از اينست من بنده ايشان را تسكينى دادم و اين قدر عرض كردم تا خداوندانرا معلوم شود كه مستدرك سعد الدين از جاى برخاست و اگر
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص١٤٤