تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
استمالتى نباشد تمام اين ضعفا از جاى برخيزند و من بنده بعد ما كه در تحصيل وجوه مال مستدرك مساعدتها كردم اگر اين مصلحت باز ننمودمى حق نعمت و اعتماد خداوندان نگزارده بودمى و جانب خالق و خلق نگاه نداشته . آراء عاليهء خداوندان در اغاثث مظلومان مؤيد و موفق باد و بنده بدين تجاسر و باوامر و نواهى خداوندان اولياء نعم مذكور و مشهور بمشية اللّه و عونه .

42 - مكتوب آخر

زندگانى دراز باد خدمتى مىكنم و تحيت مىگويم به حكم آنكه من كهتر را صداعى لازم حادث شدست حاشاه بقلم تصديع باطناب بسيار و اكثار معهود نمىتوانم نمود تا حال معلوم باشد و مىنمايم كه چون خاص و عام را التجا و انتماء من خادم به خدمت و حضرت خداوندى محيى الدولة و الدينى ملك الرؤسائى دام رفعته معلوم گشته است در مهمات رجوعى كنند و واجب گردانند تعرض اين گستاخى كردن . درين وقت امير اجل شمس الدين على دام سموه اينجا آمد از جانب استو و من كهتر را بحضور مبارك و تقرير حال خويش تشريف داد و خلاصهء سخن اينست كه دولت رهنمون او شدست و اقبال و سعادت هادى و مرشد گشته و با خويشتن مقرر و مخمر كردست كه طلب مرضات خداوند امير اسفهسلار بزرگ عالم عادل ضياء الدولة و الدين عز نصره مىبايد كرد و سر بر آستانهء آن حضرت بزرگوار كه ملجأ و ملاذ شريف و وضيع است مىبايد نهاد و تن و جان فداى آن خدمت همايون مىبايد داشت و عمر در آن سايهء جاه و حشمت گذاشت من كهتر او را برين عزيمت پسنديده تهنيت گفتم و اين قاصد دوانيدم تا مجلس سامى اسماه اللّه فرصتى جويد و بعد از عرض كردن خدمت من خادم مخلص مشتاق در خدمت مخدوم ضاعف اللّه دولته و تقرير تجديد ذكر نيازمندى به خدمت و مواظبت بر دعاى استدامت آن دولت اين معنى كه نموده شد بسمع اشرف اسمعها اللّه المسار رساند و تحريك سلسلهء عاطفه كند در حق اين بزرگوار شريف منصب كه از نزعات شيطان نجات يافتست بعد از آن‌كه آية نزع الشيطان بينى و بين اخوتى حسب حال او شده بود