تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
تا اين ناحيتك در تاراج افتاده است و بىترتيب شده و بيشتر از رعايا مستأصل و متفرق گشته و بقيتى كه مانده‌اند رنجوراند بسبب آنكه هر سال دواعى اختلال بيشتر مىشود و جلا و خرابى مضاعف مىگردد ، اين وقت كه جماعتى رعايا در صحبت من خادم بنشابور بودند و نظرى و تخفيفى طلب مىكردند ، خداوندان تقصير نفرمودند و شفقتها نمودند و مال معامله بقرارى باز آوردند و خداوند دام دولته كرم برزيد و به ترك تركه مكينى ( ؟ ) بگفت و اين درويشان شاكر بازگشتند از آن تاريخ تا اكنون بلاهاى آسمانى و زمينى از صاعقهء تگرگ و سرماء نه بوقت و گذر لشكر گوناگون و خرابى كاريزها افتاده است كه شرح آن دراز كشد و رنج دل مستمعان انجامد آن بهتر كه بيشتر ازين دردسر ندهم و خويشتن را در معرض آنچه مىدانم كه گويند ننهم و سخن با اين آرم كه مقصود است شك نيست چون موكب عالى خداوندى جهان پهلوانى دام عاليا نزديك است بر رعايا واجب باشد كه خدمتى گويند و بطاقت خويش بكوشند اما ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به با ياد مىدهند و در مقام تضرع ايستاده‌اند و توقع مىكنند كه خداوند تقربا الى اللّه را حال ايشان در خلوت بسمع اشرف مخدوم اسمعه اللّه المسار رساند و درخواهد تا ايشان را از گذر لشكر صيانت فرمايد تا نعل بها و رسم خدمتى هر كجا مقام افتاد ترتيب كنند و برسانند و برحسب امكان شرط آن خدمت بجاى آرند و رضاى روان مكين بو على رحمه اللّه و ابقى المولى بجويند و اللّه تعالى ولى التوفيق خداوند را شفقت بايد فرمودن و دعاء و خدمت من بنده بوقت فرصت در خدمت مجلس عالى خداوندى پهلوان جهانى و تقرير حال اخلاص و هوادارى و دعاگوئى قديم بمبالغتى تمام كردن كه هرچه ازين معنى گفته شود استغفار واجب نيايد و شرح دادن كه من بنده هرچند از ضعف بدنى و كوفتگى صدمات حادثات در گوشهء افتادم و از خدمت فرومانده و پاى كه قوام تن بدان باشد از دست شدست و بعلتى و رنجى كه بودست در هواء سرد بيفزودست بقلم و زبان و دل و طبع بندگيها توانم كردن و مصالح در هم آوردن چنان كه پسنديدهء راى عالى افتد و اثر صفاء اعتقاد در آن پديد آيد . بخداوندى بدين تطويل معذور مىفرمايد و در كل احوال شفقت مىنمايد ان شاء اللّه تعالى .