مختلف خفتى و آسايشى كه درين عهد معهود نيست و هنوز منتظر نبود باز يافت و بدان الفاظ و معانى عذب لطيف كه از منبع و مركز اريحيت و كرم در تصرف و قلم آمده بود مداوات جراحات ايام كرد و از دست غوغاء وسواس در حمايت آن لطايف مكارم گريخت و در دامن عواطف آويخت و چون در مدت مفارقت از آن خدمت هيچ تشريف خطاب نيافته بودم و ازين جهت رنجى تمام حاصل شد آن تشريف را بفال گرفت و مقدمهء سعادتها شمرد و متقلد منتى جسيم گشت عتابى كه فرمودست و در معتمدى نافرستادن و خدمتى نانبشتن بتقصير نسبت كرده بيك نوع از حق دور نيست به حكم انكار قضيت اخلاص آن بودست كه در باب عتاب بدان اشارت رفتست اما بنوعى ديگر ، چون بحوادث روزگار و عوايق متوالى و متتابع كه مرا افتادست و از ترتيب مرادها باز مىداشته و راه اقامت رسوم فرو بسته التفات كردهاند قبول معذرت و طرح لائمت لازم گردد و شروع در شرح موانع و عوايق با ابرام انجامد و رنج دل پيوستن و جواب خواستن تازه گرداند للّه الحمد كه ذات كريم مجلس سامى در كلاءت و حفظ الهى است و اعزه حفظهم اللّه در صحبت و خدمت مشمول صنايع او تبارك و تعالىاند و تباشير اوميد اجتماع و التقاء از اثناء ظلمات زمانهء مظلم پديد مىآيد و نوبت فتنه روى با انقراض دارد اميد است كه عن قريب مجلس سامى بمباركى عزيمت بازگشتن فرمايد و اگر تأخيرى افتد خود قصهاء مزعج و مسرعان مشخص منهض روان شوند و اين حاجات بردارند چنان كه باشد و تا ميسر شدن اين مراد انتظار اوامر و نواهى كرده مىشود .
24 - مكتوب آخر
زندگانى مجلس سامى خداوندى دراز باد در سمو و دولت با آنكه من خادم را روزگار از ملازمت سعادت خدمت و ديدار مبارك خداوندى محروم مىدارد و انواع موانع در پيش مىآرد هرگز از ذكر مناقب و فضايل آن خداوند فارغ نبودم و تنسم اخبار مىكرده و سراء و ضراء احوال را كه شنوده مىآمدست بر دل و جان اثر بودست للّه المنة كه به اعتقاد نيكو آن خداوند و با اقبال او و بدولت مخدوم عز نصره نوايب