تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
هر روز مرا حادثهء نو زايد * كانديشه برنج مثل آن ننمايد
ازينجا سخن بمهمات كشيد تا آنجا كه اين قاصد را به خدمت دوانيده آمد تا كيفيت حال معلوم خداوندى گردد و محقق شود كه دل و جان در طلب استسعاد بخدمت‌اند و عوائق فرقت برين صفت راه مطلوب مىبندد و از مقصود باز مىدارد خداى تعالى اين ايام بزرگوار بر حضرت خداوندى مبارك گرداند و هر ساعت ازين ايام شريف مفتتح دولتى نو و سعادتى مستأنف كناد و بزرگان و خدمتكاران مخلص را در سايهء دولت آن حضرت از آفات و نوائب روزگار مصون داراد و اين دعا خويشست كه ميكنم چه جانب خويش فرو نتوان نهاد و اللّه الموفق للصواب .

21 - مكتوب آخر

زندگانى دراز باد ، چون من خادم را مجال خدمتى جز ثنا و دعا نيست و دست الّا برين دو خدمت نميرسد بر هر دو مواظبم و شرايط آن را سرّا و جهرا ملتزم و اگرچه احيانا خدمتى نويسم و هنوز تشريف جوابى نيافته‌ام پيوسته مستخبر احوال آن حضرت كرم و سيادت مىباشم و بتضاعف و ترادف امداد و موادّ دولت و سعادت كه حاصلست و هميشه همچنان باد مقرون بمزيد و معقود بخلود اعتضادى و اعتدادى هرچه تمامتر دارم و امسال در موسم روان شدن حاج عزيمت اين بود كه با ايشان موافقت كرده آيد و افتتاح به زيارت آن كعبهء ايادى و تقبيل آن بنان احسان و صنايع افتد و بميامن عواطف رأى رفيع ترتيب آن سفر مغتنم پيش گرفته شود و بوقت رفتن و بازگشتن ان كان فى الاجل منشاة و فى عنان الاجل مرجاة در خدمت آن بزرگوار ازين بقيت عمر ريزهء بىثمره بهره جسته آيد ، خود موانع روزگار كه يكى را سر اندر دم ديگرى است راه اين مطلوب محبوب بسته داشت و نگذاشت كه نسيم آسايش بدين دل خسته بزد و الامور مرهونة باوقاتها اميدست كه بعد از اين راه اين دولت را گشايشى باشد و اين دل رنجور محنت كوفته را آسايشى ، عرض‌كنندهء اين خدمت برهان الدين كه در فضل و آداب از مفاخر جهانست و آثار نظم و