نثر او پيرايهء روزگار و لايق آنكه يكتب بسواد الليل على بياض النهار و يفتخر بتناشدها الافاضل و الاحرار روى بدان خدمت آورد تا اولا بنيابت من خادم دست مبارك خداوندى ببوسد و ثانيا نيازمندى بدان خدمت شرح دهد بعد از آن بضاعت صناعت خويش كه همه بضاعتهاى افاضل و كتاب عصر در جنب آن مزجاة نمايد عرض دهد و بشرف اصطناع و لطف استماع خداوندى كه افاضل جهانرا تا قيامت بدان استمتاع باد متشرف و متفرد در تعريف حال اين بزرك برهان الدين مىخواهم كه شروعى بيشتر كنم اما از وصمت قصور خويش در مضمار آن تعريف ترسانم و ميدانم كه از بدايع و لطايف منظوم و منثور تازى و پارسى كه بر آن حضرت اجلها اللّه جلوه كند كلمات معرفانهء من خادم مختصر و حقير و تهمتزدهء تقصير نمايد . همانا آن بهتر كه برهان الدين را بزفان و بيان و بنان او كه هر يك از آن منشأ و منبع حكمت و سحر است بازگذارم و او را بمكارم و معانى مجلس خداوندى سپارم و خود به خدمت و دعا و ثنا مشغول است و مىگويم زندگانى خداوند در كامرانى و دولت دراز باد و اسباب و ابواب سعادت دوجهانى آماده و گشاده
22 - مكتوب آخر
زندگانى مجلس سامى مخدومى برهان الدين دراز باد در سمو و دولت ، درين مدت كه خراسان از حليهء حضور و شرف اقامت مجلس رفيع مخدومى دام رفيعا عاطل و محروم ماندست همانا اين بقاياء ضعفا كه خدمت آفات جستهاند هيچ رنج و نكبت را با رنج و حرمان از آن سعادت مقابل نكرده باشد و من كهتر و خدمتكار از آن زمرهام و اگرچه زيان و خللها كه درين سالهاى فتنه كشيده شدست و ديدهام نهايت نيست از فكرت درين هجرت كه مجلس سامى را اتفاق افتاد بمباركى ، چندان رنج بدلها مىرسد كه بقلم بيان آن ممكن نگردد چه مصالح دينى و دنياوى را در خطهء نشابور و نواحى بسبب غيبت مجلس سامى خللها پديد آمده است كه از لشكر غز مثل آن نتواند بود و بىشك مجلس رفيع لا زال رفيعا از آن مسئول تواند بود كه كلكم راع و كلكم مسؤل عن رعيته و درين نوبت گذر اين لشكر از آن جنس نهب و قتل و تطاول كه