من خادم ازين رعايا قبول كردهم كه صورت اين حال چنان كه هست باز نمايم و اين تقليد بتجديد التماس كنم اين خادم باستظهار آنكه رأى سامى مخدومى مولوى برهان - الدينى را معلوم گشته باشد كه من خادم الّا آن ننويسم كه دانسته باشم صلاح دين و دنيا در آن ديده عرض داشتم و در مقام استعطاف و مبذول فرمودن اين مطلوب كه سبب سكون و خلاص و آسايش خلقى از ضعفاست ايستادهام و چشم و گوش بر تشريف و انعام و ايجاب و اسعاف نهاده و اميد مىدارم كه درين ابرام چون دلالت كنندهء بر تقديم خيرى بزرگست ملوم و معاتب نگردم و اين زلت انبساط را اقالت فرموده آيد تا مضاف گردد با سوابق ايادى و نعم و نتايج كرم ان شاء اللّه تعالى .
3 - رسالة اخرى
زندگانى فلان دراز باد ، حكايت اشتياق نبشتن و اخلاص را در موالات كه اشهر من علم ادريس و كفر ابليس است شرح دادن و حكايت ايام حوادث گفتن و تفصيل آن در قلم گرفتن كه در همهء جانها از آن خبرست و در همهء دلها از نكايت آن اثر ، كار بىخبران و نبشتهء بىكاران باشد ، مجلس سامى جمال الدينى كو وقت فراغت از مهمات ديوان و شواغل جهان كه بيشترى از آن مثمر ندامت مىباشد در صحيفهء سينهء كريم خويش نگيرد بسى فصول و ابواب مشبع مستطيل معين گردانيده درين معانى كه ذكر آن كرده شد يابد و بيند و پوشيده نماند كه من كهتر درين بيغولهء خربهء خالى ازيشان بر چهسان حيران و بىسروسامان توانم بود ، يك چند بر اميد آن مىنشينم كه بوقت بازگشتن ركاب عالى خداوندى حسام الدولة و الدينى سعادت دستبوس مبارك خواهم يافت و بدان وسيلت به خدمت و صحبت دوستان كه خلاصهء عمر با ايشان گذرانيده شدست خواهم رسيد خود تا من رنجور معلول بر خويشتن بگرديدم و ساز فراهم آمدن كرده آوازهء رايت عالى از نيشابور رسيد و بر عقب آن از مرو و حرص در شتافتن به خدمت متضاعف شد و قرار و آرام رميده گشت تا چگونه زودتر به حضرت