تجديد رسم باقامت مراسم دعاء دولت ثبتها اللّه سازم ، خود بانواع موانع روزگار كه چون اقطار ديمهء مدرار از يكديگر نمىگسلد و در هم مىپيوندد اذا قطعنا علما بدا علم آخر باز ماندهام و مع ذلك موانع را كه بر اختلاف احوال پيش مىآمدست و عارضهء ناتوانى را كه هر وقت حايل مىگشتست تدبيرى ساختمى و باجتهادى و تجلدى برخاستمى اما از خدمت والدهء ضعيفه كه انافت على تسعين سنة غايب شدن و او را كلحم على وضم بىتيمار دارنده بگذاشتن و چشم از وى برداشتن بعد ما كه از بيست فرزند و نبيره كه داشتست من خادم را دارد و بس جايز نمىيارم داشتن و اين معذرتى است كه عرض آن الّا بر رأى صايب مولانا دامت دولته نمىشايد و به حضرت جلت نميتوان نبشت كه به چشم احتقار و استضعار بدان نگرند و در قبول آن اهتزازى ننمايند تحسبونه هينا و هو عند اللّه عظيم ،
ابى اللّه ان يصغوا الى صوت صارخ * و أن يقبلوا عذرا و ان كان نيرا
چون حال برين جملت دانستهام در تدبير آنم كه مگر برضاء آن ضعيفه حفظها اللّه بر توانم خاست و افتتاح به خدمت و حضرت مولانا كه مقصد و مقصود حقيقتى آنست كنم و دل و جان را كه در مخالب نوايب مبتلى و مجروح است تفريحى و ترويحى جويم آنگه بر مقتضى اشارت مولانا ادام اللّه ظله ممدودا على كافة المسلمين روى بدرگاه اعلى اعلاه اللّه آرم ، و اللّه سبحانه ولى تيسير مصالح عباده بمنه و فضله .
تجاوز حد ادب ميدانم تجاسر نمودن بر اطناب و تطويل ، از اين جهت طريق اختصار ( اختيار ) مىكنم و مساق سخن بدلالت بر چيزى مىآرم كه در آن تأمل فرمودن و باتمام آن اهتمام نمودن موجب صلاحى شامل و ثوابى كامل گردد . اين خطه كه مسكن من خادم است اگرچه موضعى مختصرست و فسحتى و مجالى ندارد اما هر اسمى و شغلى را ، دينى و دنياوى ، اينجا از قديم باز قرارى و قاعدهء افتاده باشد كه اگر آن را اندكى نقصى و تبديلى انديشند خلل راه يابد و گفتوگوى خيزد ، ازين جملت حكومتست كه معظمترين شغلى درين بقعهء خراب آن باشد . به حكم آنكه قانون آب