تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
أ اترك ليلى ليس بينى و بينها * سوى ليلة انى اذا لصبور
اين كلمات توبيخ در حق خويشتن مىرانم تا مجلس سامى را گمانى ديگر نيفتد كه از جانبين مظنهء مجال اين معنى هست حاش للّه من كهتر را اين وحشت و خصومت با خويشتن افتادست و بر كرم مجلس سامى واثقم كه چون فرصت غيبتى آرد از مستقر عز من كهتر را درين حسرت خيبت از آن سعادت جايز ندارد و اين انعام فرو نگذارد مضيفا ذلك الى ما تقدم من مننه الجسيمة و مساعيه الكريمة آمدم تا سخن اعلام از انديشهء خويش كه بر قلم همايون ذكر استعلام آن رفته بود بكرات از حضرت جلت ملطفه و مثال توقيعى و مكاتبات صدور و اكابر عز نصرهم مشتمل بر استبطاء در رفتن به خدمت و متضمن مواعيد عواطف رسيدست و من كهتر بانواع موانع كه يكى از آن ناتوانى بودست حاشى المجلس السامى باز مىمانده‌ام اكنون چون مسافت به حضرت جلت نزديكتر شد و رنج تن نيز كمترست عزيمت رفتن مىدارم چندانكه املاء عذرى كنم و رسم خدمت و دعاى بجاى آرم و اجازت سفر حجاز خواهم ، عزيمت اينست و امضاء آن بعد از استسعاد خدمت مجلس سامى و تيمن بمشاورت رأى شريف باشد اميد است كه مراد برآيد و روزگار تيسير اين مساعدت نمايد ، ايزد تعالى مجلس سامى را توفيق مزيد اصطناع كهتران ارزانى داراد و زندگانى در كامرانى و شادمانى دراز دهاد بفضله و منه و حسبنا اللّه وحده و نعم المعين .

2 - مكتوب آخر

زندگانى مجلس رفيع مولانا اجل منعم مخدوم برهان الدين قدوة الاسلام و المسلمين مع ساير القابه دراز باد در دولت و ايزد تعالى حافظ و معين تا بشارت قدوم ركاب همايون مولانا حرس اللّه ظل مجده و اعلى لواء حمده به من خادم مخلص مشتاق رسيدست از ميان دل و جان باعثى مزعج و مشخصى مهيج دارم در امتداد به خدمت آن حضرت بزرگوار و استسعاد بتقبيل آن سدهء سيادت و جلالت تا سعادتى كه متضمن حاجات دينى و دنياوى باشد دريابم و از آنجا ترتيب پيوستن به خدمت حضرت جلت و
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 95 | علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني / محمد قزوينى و عباس اقبال آشتيانى