از ترك الجواب داعية الأرتياب مىانديشم على الاستحياء و رهبة من استهزاء اين خدمت مىنويسم و جاجرم را بقدوم مبارك تهنيت مىگويم و گويان را هم بسبب مجاورت و قرب مسافت و تفال بدان كه باشد برق دولتى بجهد و مجلس سامى كريموار قدم كرم و اكرام برين تربت نهد و برحسب آنكه بهر وقت تعريضا و تصريحا وعدهء اين تشريف فرمودست و در اثناء عبارت دلرباى بدان التفاتى مىكرده و من كهتر دل برخاسته از جهان جان بر آن وعدهء لطيف مىنهادم و تسليتى مىكردم و اميد تفرجى و تبلج صبح نجحى درين تيره شب آمال و احوال مىداشته ، هرچند من كهتر خود در اختلاف روزگار كه بر سراء و ضراء آن معوّلى نيست و اين حلو و مرّى كه مىچشاند و اقداح و خمر كه در يكديگر مىگرداند پيوسته در موقف تحرم و در مقام ترنّم از عمر گذشته مىانديشم كه چون باد گذشتست و نيك و بد من همچون خيال خوابى گشته آينده را از آن قياس مىكنم و بر هرچه پيش ازين طبع بدان ميل داشتى و آن را از طريق رسم و عادت سعادتى پنداشتى دامن درمىچينم و كناره مىگيرم و ازين ابواب تتبع لذت دنياوى كه آدمى بر آن مجبولست و امتناع از آن مخالفت جبلتست بر خويشتن فرو مىبندم و نظر مخيله از آن مىگسلم و اگر نيز خواهم كه دواعى طبيعت را اجابت كنم و بواعث بشريت را در مطاوعت دوستان متابعت نمايم اسباب آنچه مىبايد و بوسايط آن مقاصد روى نمايد ميسر و مهنا نيست چه اول ما فى الباب و اولى ما يميل اليه اولو الالباب حضور و صحبت كرام و اصدقاء و احرار اولياء يك دل يكتاست كه در شدت و رخاء دلدار و غمگساراند و مواهب و نعم ايزدى بمؤانست و مجالست ايشان سازنده و گوارنده گردند و اين مقصود درين عهد نامحسود نامعهود برقم عدم مرقوم گشتست و بختام يأس مختوم شده و استغفر اللّه و استقيله من الفضول فى اطلاق المقال و التعثر بذيل الضلال مقصد كرام چگونه معدوم باشد و مقصود صحبت ايشان مفقود با مسافتى چنين نزديك تا بجاجرم كه خطهء محض كرم و منشأ لطف شيم است پس در انديشهء يك شبه راه چندين بر خود پيچيدن و در بستر نوميدى غلتيدن بىشك از عارضهء كسل يا واقعهء خبل باشد ، نعوذ باللّه ،
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص٩٤