فرمود ، منتجب الدين گفت وطواط مرغكى ضعيف باشد « 1 » و طاقت آن نداشته كه او را بهفت پاره كنند اگر فرمان شود او را به دو پاره كنند سلطان بخنديد و جان وطواط ببخشيد « 2 » .
از قراريكه قاضى احمد غفارى در نگارستان ذكر كرده قصيدهء انورى كه مطلعش اينست :
اى بر سر كتاب ترا منصب شاهى * منشى فلك داده برين قول گواهى
در مدح همين منتجب الدين بديع صاحب ترجمه است و اگرچه درين قصيدهء انورى نام ممدوح مذكور نيست ولى قاضى احمد غفارى بعيد است كه بىاساس چنين مطلبى را ذكر كرده باشد و لابد آن را از روى مأخذى قديمى نقل نموده است « 3 » .
منتجب الدين مذكور خود نيز صاحب طبع شعر بوده و در اثناء اين مجموعه گاهگاه بمناسبت مقام بعضى از اشعار عربى يا فارسى خود را درج نموده است و عوفى نيز در لباب الألباب بعضى قطعات از او كه يكى از آنها را خود شفاها از پسر صاحب ترجمه سعد الدين مسعود بن المنتجب شنيده بوده ذكر كرده است .
تاريخ تولد و وفات منتجب الدين بديع هيچكدام معلوم نيست چيزى كه محقق است يكى آنست كه وى در سنهء 516 به قصد آموختن صناعت دبيرى بدار الملك مرو آمده بوده است ( ص 2 ) .
پس معلوم مىشود كه اين سنه يكى از سنوات اوايل جوانى مؤلف بوده است
هامش
( 1 ) - اشاره است باصل معنى وطواط كه به عربى بمعنى پرستو يا خفاش است باختلاف اقوال .
( رجوع كنيد بتاج العروس در مادهء وط وط ) ، و از قرار مذكور رشيد وطواط را بدان سبب بدين لقب باز ميخواندهاند كه بغايت صغير الجثه و ضعيف اندام بوده است رجوع كنيد بتذكرهء دولتشاه ص 87
( 2 ) - تاريخ جهانگشاى جوينى ج 2 ص 9 - 10 و تذكرهء دولتشاه ص 90 - 91 .
( 3 ) - تمام اين فقره راجع بانورى و منتجب الدين كه از نگارستان نقل شده منقول است از مكتوبى كه دوست فاضل و محقق من آقاى ميرزا عباس خان اقبال آشتيانى از طهران درين خصوص به من مرقوم داشتهاند و من خود فعلا دسترسى بنگارستان قاضى احمد غفارى ندارم .