تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار 3

مساهمون:

صپيشگفتار ٣
تا سلطان از سر خون او درگذشت ، و اجمال اين حكايت براى كسانى كه دسترس بمظان ذكر آن شايد نداشته باشند از قرار ذيل است : در سنهء 542 سلطان سنجر به قصد محاربه با اتسز خوارزمشاه بجانب خوارزم لشكر كشيد و ابتدا قصبهء هزار اسب را مدت دو ماه محاصره نمود ، انورى در اين سفر در خدمت سلطان سنجر بود اين دو بيت را بر تيرى نوشت و در هزار اسب انداخت :
اى شاه همه ملك زمين حسب تراست * وز دولت و اقبال جهان كسب تراست امروز بيك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست
رشيد وطواط در هزار اسب بود در جواب اين بيت را بر تيرى نوشت و بينداخت :
گر خصم تو اى شاه شود رستم گرد * يك خر ز هزار اسب نتواند برد
و سابقا نيز رشيد وطواط در موقع جلوس اتسز قصيده‌اى گفته بود كه مطلعش اينست :
چون ملك اتسز بتخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او بسر آمد
سلطان سنجر بسبب اين ابيات و امثال آن از رشيد وطواط عظيم در خشم بود و سوگند خورده كه چون او را بازيابند هفت عضو او را از يكديگر جدا كنند ، چون بعد از مشقت بسيار هزار اسب بگرفت در طلب او مبالغت كرد و منادى بر منادى فرمود ، وطواط هر شب بآشيانهء و هر روز بوادئى پناه بردى و در خفيه باركان دولت سنجرى توسل جستى ، هيچ‌كدام از ايشان بسبب مشاهدهء غضب سلطان بتكفل مصلحت او زبان نميدادند تا بالأخره به حكم جنسيت پناه بمنتجب الدين بديع صاحب ترجمه برد ، منتجب الدين منصب ديوان انشا با منادمت جمع داشت و هر روز وقت اداى نماز بامداد پيشتر از اركان ديوان بحضور رفتى و سلطان در اسرار ملك با او مشورت كردى روزى در اثناء صحبت بتدريج سخن بذكر رشيد وطواط رسيد منتجب الدين برخاست و سلطان را گفت بنده را يك التماس است اگر مبذول افتد ، سلطان باسعاف آن وعده