رسيدگى مىكرد و حقيقت را به عرض شاه مىرسانيد . . . ( زندگانى شاه عباس اول ، ج 2 ، ص 405 ) .
ص 411 ، س 19 - مرا نام بايد كه تن مرگ راست : اين بيت از فردوسى و مصرع اول آن چنين است : به نام نكو گر بميرم رواست .
ص 412 ، س 6 - تركمان : اشتباه كاتب نسخه است و تركستان صحيح است .
ص 413 ، س 18 - حصار شادمان : اين قلعهء بزرگ به فاصلهء كمى در قسمت علياى رود قباديان قرار داشت و نام سابق آن « شومان » بود و امروز به « حصار » معروف است . ( ر ك :
جغرافياى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 468 ) .
ص 417 ، س 9 - فاتحه خواندن : كنايه از اعلام پايان بحث و گرفتن نتيجه است از مبحثى كه بين دو يا چند نفر مورد گفتگو بوده باشد . در تداول عامهء آذربايجان مصطلح است كه مىگويند به اين سخن فاتحه يا الفاتحه ، يعنى موضوع مورد بحث به اين سخن و با اين نتيجه ختم شد .
418 ، س 17 - قرشى نخشب نسف : اين شهر در راه بخارا به بلخ در جلگه واقع شده است و از كوههاى واقع در نزديكى « كش » دو منزل فاصله دارد و فاصلهء اين شهر تا جيحون بيابان است و كوهى در آن ديده نمىشود . ( ر ك : صورة الارض ، ص 229 ) .
ص 421 ، س 4 - كوده به حرام : فرهنگ آنندراج چنين گويد : گوده به واو مجهول در فرهنگ تركى به معنى تن . گويند اى گوده حرام [ اى ] از حرام تن و توش بهم آورده .
ص 423 ، س 18 - از دار بر حلق كشيده : از حلق بر دار كشيده .
ص 424 ، س 17 - به سويت بالسويه : برابر و يكسان .
ص 433 ، س 6 - رخام : گونهاى سنگ آهكى است كه تا حدى شفاف است و قابليت صيقل - شدن را دارد . . . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 433 ، س آخر - سرنگ : آميخته و مختلط ، اختلاط كلمات و منازعه . ( فرهنگ نفيسى ) . با توجه به كلمهء « قيه » و معنى آن كه جيغ كشيدن به هنگام جشن و سرور است ، سرنگ را نيز در اين جمله مىتوان تقريبا مترادف قيه دانست .
ص 444 ، س 1 - تغافل زدن تغافل : خود را به غفلت زدن .
ص 449 ، س 4 - رخوت : جمع رخت است و معنى مناسب رخت در اينجا بار و بنه است .
ص 455 ، س 9 - رخوت : جمع رخت و رخت در اين جا به معنى لباس است .
ص 459 ، س 7 - سبورى : ظاهرا تحريفى است از كلمه سيورى و سورى مترادف سيورسات . رجوع شود به سورى و سيورسات در صفحات 310 و 335 و تعليقات آنها .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 647
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٤٧