تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
ص 506 ، س آخر - سلطان مراد به النگى رسيده بود : ظاهرا « ى » آخر النگى ياى وحده است و النگ به معنى مرتع و سبزه‌زار . ص 512 ، س 7 - عثمان جقى عثمان جق عثمان جوق : مقصود عثمان بن ارطغرل مؤسس سلسلهء عثمانى است كه در سال 656 متولد شده و سلطنت سلسلهء آل عثمان را به سال 699 بنا نهاده است و اين سلسله به نام وى ناميده مىشود . ( ر ك : يادداشتهاى قزوينى ، ج 6 و لغت‌نامهء دهخدا ، ذيل آل عثمان و عثمانيان ) . ص 513 ، س 15 - طپانچه : ظاهرا به معنى پيكار و زد و خورد است . ص 514 ، س 9 - راستان پاشاى وزير دويم : ظاهرا اسم اين شخص « سنان پاشا » است نه راستان پاشا . در كتاب « عثمانلى تاريخى » منقول است كه سنان پاشا در جنگ چالدران در جناح راست به آتش توپخانه ، محمد خان استجلو را مغلوب كرد و بعد از جنگ چالدران وزير اول ( هرسكلىزاده احمد پاشا ) معزول و خادم سنان پاشا وزير اعظم شد . ص 514 ، س 16 - طنطنه : آوازه ، كروفر ، شوكت و جاه . ( فرهنگ فارسى ) . ص 515 ، س 19 - ابو حنيفه : كنيهء نعمان بن ثابت بن زوطى امام فقيه كوفى است و لقب وى نزد عام امام اعظم و يكى از ائمهء اربعهء اهل سنت است . وى به سال 150 در هفتاد سالگى درگذشت . ( ر ك : لغتنامهء دهخدا ) . ص 516 ، س آخر - دق : غم و غصه . دق كردن دل : عقده‌دار شدن دل . ص 520 ، س 5 - منم زدن و مناهى نمودن : مغرور شدن ، تكبر كردن . ص 521 ، س آخر - ازرق : كبود چشم ، زاغ چشم ، سبز چشم ، كسى كه سياهى چشم او مايل به كبودى يا سبزى يا زردى باشد . ( فرهنگ فارسى ) . ص 526 ، س 17 - اعتماد الدوله : مقام وزير اعظم يا اعتماد الدوله بزرگترين مقامات دربارى ايران بود . تمام درآمدها و مخارج مملكت از هر قبيل به اجازهء او وصول يا خرج مىشد . و تمام احكام كشورى و مالياتى و لشكرى نخست به مهر او و بعد به مهر شاه مىرسيد . . . ( ر ك : زندگانى شاه عباس اول ، ج 2 ، ص 398 ) . ص 527 ، س 18 - جمجمه : اين كلمه در فرهنگهاى آنندراج و نفيسى به معنى چاهى در شوره‌زار جزو لغات عربى ضبط شده است و آقاى دكتر محمد معين در حاشيهء برهان قاطع ذيل كلمهء جمجم نوشته‌اند : در دبستان المذاهب ( ص 41 ) به نقل از ( بزمگاه ) جمجمه را بدين معنى آورده : « چون كنار رودخانه از گل و لا كثيف بود و جمجمه‌دار نمىتوانستم به آب رسيد درين مانده بودم كه پدرم هوش در رسيد » . به نظر مصحح اين كتاب به احتمال قريب به يقين اين واژه به معنى مرداب و لجن‌زار نه فارسى است و نه عربى بلكه يك لغت