تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
تركى است كه با تكرار و تركيب دو كلمهء جوم ( صيغهء امر حاضر مفرد ) از مصدر جومماق ( فرو رفتن ) و افزودن « ها » ى غير ملفوظ به آخر آن به صورت اسم مكان كه مترادف آن در همان زبان كلمهء باتلاق است در آمده است . بنا بر اين ضبط صحيح و تلفظ آن در زبان فعلى آذربايجان ( جوم جومه
Joom Joome
) است . ص 532 ، س 13 - صاحب فارسنامهء ناصرى اجراى حكم قتل خليل سلطان ذو القدر را در سال 926 ضبط كرده و مدت حكومت وى را بر شيراز از سال 911 بيش از پانزده سال مىداند و مىگويد وى در سال 923 عمارتى بر مزار امامزاده سيد علاء الدين حسين در شيراز ساخته و ماده تاريخ آن چنين است : « اين بنا در دولت سلطان خليل آمد تمام - سال تاريخش بجو از خير باقى و السلام ) . در تاريخ اصفهان و رى قتل وى به سال 921 آمده ولى جاى تأمل است كه شاه اسماعيل پس از جنگ چالدران با آن حالت روحى كه داشته يك يا شش سال در صدور حكم قتل خليل سلطان ذو القدر خوددارى كرده باشد . ص 536 ، س 11 - باده ليج : نوعى توپ جنگى است و در لغت‌نامهء دهخدا بادليج ضبط شده است . ص 543 ، س آخر - تابين : سرباز و درجه‌دار دون‌رتبه و صاحب منصبى كه زير نظر ما فوق خود خدمت سپاهى كند . ص 547 ، س 16 - يغه : ظاهرا به معنى ايل ، قوم ، طايفه است . ص 550 ، س 10 - بركستوان : پوششى كه در روز جنگ بر اسب پوشانند . ( ناظم الاطبا ) . ص 556 ، س 21 - جبيره : دستبندى است از طلا و نقره و امثال آن كه براى زينت در دست كنند . ص 560 ، س 2 - گرگ آشتى : يعنى آشتى ظاهرى كه در باطن دلهاى طرفين بر دشمنى باقى است . ( يادداشتهاى قزوينى ، ج 6 ) . ص 562 ، س 17 - سلطان مراد ولد حسن پادشاه : سلطان مراد نوهء حسن پادشاه است . ص 564 ، س 20 - غزالى عرب : نام اين شخص در احسن التواريخ « جان‌وردى - غزالى » و در كتاب عثمانلى تاريخى « جانبرد غزالى » ثبت شده است . ص 565 ، س 2 - كشته شدن قانصو : سلطان قانصو يا « قانصوه » غورى ( 850 - 922 ) ابن عبد اللّه ظاهرى غورى مكنى به ابو النصر و ملقب به سيف الدين در سال 905 به سلطنت رسيد و در 25 رجب سال 922 در جنگ با سلطان سليم كشته شد . ص 568 ، س 10 - ميمونك : ظاهرا يكى از اجزاى توپهاى قديمى بوده كه براى هدف‌گيرى از آن استفاده مىشده است . شايد نظير آن را در تفنگهاى كنونى « مگسك » دانست .