تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
ص 290 ، س 16 - اعتبارى : معتبر ، معتمد . در احياء الملوك ( ص 143 ) چنين آمده است : « بعد از اين فتح نامدار به سه روز ملك الملوك با پانصد نفر از مردم اعتبارى و اقوام رفيع مقدار خويش متوجه دار السلطنهء هرات شد » . ص 292 ، س آخر - جيجكتو جىجكتو چاچكتو : قلعه‌اى بوده نزديك طالقان ( ر ك : جغرافياى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 449 ) . ص 296 ، س 3 - طرح : معانى زيادى دارد و معنى مناسب آن در اين جمله و نظاير آن را ناظم الاطبا « بدخوئى كردن » و محشى دانشمند جهانگشاى جوينى « عصبانى شدن ، قهر كردن » دانسته‌اند . به طورى كه از اين عبارت و عبارت صفحهء 330 همين كتاب و همچنين از عبارت صفحهء 108 جهانگشاى جوينى : ( شاه طهماسب آشفتگى خاطر و ملال ظاهر كرده از روى طرح ، افسر از سر و مهر از بغل در آورده بر زمين زد ) بر مىآيد ؛ طرح نمودن و طرح كردن افادهء معنى « حالت و قيافهء تند و ناراحت به خود گرفتن » را نيز مىكند . اين معنى براى اين كلمه هم اكنون در آذربايجان رايج است منتها كلمهء طرح با تقديم « ح » به « ر » به صورت « طحر » تلفظ مىشود و اين كلمه با همين تلفظ به معنى شكل و تركيب كه از معانى ديگر طرح است نيز به كار مىرود . ص 296 ، س 7 - عريضه‌اى مثل تير و شمشير : عريضه‌اى تند و تيز . ص 298 ، س 5 - گفتهء كسى را بر خود قرار ندادن : آن سخن را به خود هموار نكردن و تاب تحمل آن را نياوردن . ص 302 ، س 12 - عبد الله سلطان برادرزادهء شاهى بيگ خان : عبد اللّه اشتباه كتابتى است و عبيد اللّه صحيح است . اين شخص در حبيب السير و مهمان نامهء بخارا « عبيد اللّه سلطان بن محمد سلطان » ضبط شده كه محمود سلطان برادر شاهى بيگ خان است . در متن حاضر به جز مورد ياد شده نام اين شخص عبيد خان ذكر گرديده است . ص 304 ، س 18 - جار زدن : خبر و مطلبى را از طرف حاكم و والى و پادشاه در كوچه و بازار شهر و يا در ميان جمعيت به بانگ بلند اعلام كردن بوده است . ص 306 ، س 19 - سينه صاف شدن : درون صافى شدن و دل بىكينه و كدورت گشتن . ص 310 ، س 4 - سورى : معنى مناسبى براى اين كلمه در فرهنگنامه‌ها به دست نيامد ، ظاهرا كلمه‌ايست تركى و مترادف « سيورسات » كه شرح آن در قسمت تعليقات صفحهء 335 خواهد آمد . ص 310 ، س 7 - قدغن قداغان غدقن : ظاهرا لفظ تركى است به معنى تأكيد و تقيد و كنايه از تنبيه ساختن و مانع آمدن از كارى . ( لغت‌نامهء دهخدا ) .