زانوان قرار مىگرفته . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 154 ، س 9 - طپوز دبوس : عمود آهنين ، گرز آهنى ، چوبدستى ستبر كه سر آن كلفت و گرهدار باشد . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 154 ، س 17 - قربان : ( تركى ) دوالى باشد كه در تركش دوخته حمايلوار در گردن اندازند به طورى كه تركش پس دوش مىماند و گاهى سواران كمان خود را در آن دوال نگاه دارند . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 154 ، س 18 - طيارگوشه : مجازا هر شىء مهيا را طيار گويند . ( لغتنامهء دهخدا ) .
طيار گوشه صفتى است براى كمان و در لغتنامهء دارابنامهء بيغمى چنين آمده است : « دست به كمان عاج قبضهء طيار گوشهء خوارزمى كرد » .
ص 158 ، س 15 - بلاى مبرم : بلائى كه اجتناب از آن ممكن نباشد .
ص 160 ، س 5 - كوه قلعهء جبال : جبال نام ايالتى بود در جنوب خاورى آذربايجان كه قسمت غربى ايالت جبال در زمانهاى اخير يعنى هنگامى كه كردها شهرت و قدرتى پيدا كردند به كردستان معروف شد . ( ر ك : جغرافياى تاريخى خلافت شرقى ، ص 5 ) .
ص 160 ، س 19 - پيشخانه : بار و چادر و اسباب سفر شاهان و بزرگان كه از پيش برند .
( فرهنگ فارسى ) .
ص 164 ، س 6 - ناظر بيوتات : سرپرست كارگاههاى سلطنتى و در حقيقت ناظر كل دستگاه سلطنتى بود . ( ر ك : سازمان ادارى حكومت صفوى ) .
ص 165 ، س 14 - صحراى سيب : سيب نام شهرى بوده در جانب خاورى دجله ( ر ك :
جغرافياى تاريخى خلافت شرقى ، ص 39 ) .
ص 169 ، س 3 - گزستان : محلى كه در آن درخت گز بسيار روئيده باشد . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 169 ، س 10 - قربوس : بر وزن محسوس كوههء زين اسب را گويند و آن بلندى پيش زين اسب است و با باى فارسى هم آمده است و به ضم اول نيز ديده شده . ( لغتنامهء دهخدا به نقل از برهان ) .
ص 170 ، س 7 - اگر چه صوفيان در اول خروج : تقرير عبارت چنين است : اگر چه صوفيانى كه در اول خروج . . .
ص 170 ، س 10 - نايب ايشيك آقاسىباشىگرى : ايشيك آقاسى باشى رئيس تمام يساولان و ايشيك آقاسيان و قاپوچيان و جارچيان ديوان شاهى و مسئول نظم و ترتيب مجلس شاه بود . ( زندگانى شاه عباس اول ، ج 2 ، ص 402 ) .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 638
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٣٨