( ص 84 ) عبارت مربوط چنين است « از يورش طبس معاودت فرموده در ميدان نقش جهان اصفهان ، كره ( محمد كرهى ) را با جمعى نوكرانش كه عبدى بيگ از ابرقوه آورده بود سوزانيدند » .
ص 140 ، س 15 - اغروق : ظاهرا مأخوذ از كلمهء تركى اغر ( آغر ) به معنى سنگين است و اغروق يعنى بار و اسباب و وسايل سنگين .
ص 141 ، س 19 - قوريان : در منابع جغرافيائى چنين اسمى ديده نشد و ظاهرا تحريفى است از غوريان . ر ك : به تعليقات مربوط به صفحهء 615 همين كتاب .
ص 142 ، س 9 - اوطراق اطراق اتراق : تركى است به معنى نشيمن ، توقف موقت چند روزه در منزلى .
ص 145 ، س 14 - قورچيان : مانند مخازن اسلحهء متحرك به كمان و تير و شمشير و خنجر و تبر و سپر مسلح بودند . . . سبيلهاى بلند نيز از مشخصات قورچيان بود . ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 53 ) .
ص 146 ، س 2 - مقطع : معنى مناسب اين كلمه در فرهنگها بدست نيامد و ظاهرا به معنى گروه گروه شده و دسته دسته شده به نظم و ترتيب خاص به كار رفته است . رجوع شود به كلمهء تقطيع در صفحهء 399 همين كتاب و توضيح آن در تعليقات .
ص 146 ، س 4 - جيقه جيغه جغه : تاج ، افسر ، هر چيز تاج مانند كه به كلاه نصب كنند . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 146 ، س 4 - برج جوزا : برج سوم از بروج دوازدهگانه است كه در اثر روشنى در ميان همهء بروج ممتاز است . جوزا يكى از صور جنوبى آسمان است كه به صورت مرد قايم به دو كرسى منطقهاى بسته و شمشيرى حمايل انداخته و به دست راست عصائى بالاى سر گرفته و دست چپ در آستينش كشيده است . ( ر ك : آنندراج و ناظم الاطبا ) .
ص 146 ، س 7 - از زهرهء چشم مريخ را معيوب ساختن : كنايه از شجاعت و بيباكى و غلبهء صفت خصومت و خونريزى است .
ص 148 ، س 18 - زنگول : اين كلمه نيز در فرهنگها ضبط نشده است . ظاهرا نام يكى از شكاريان و يا از حيوانات درندهء جنگلى است .
ص 150 ، س 10 - تنسوقات : جمع لغت تركى تنسوق است به معنى اشياى كمياب و نادر .
ص 153 ، س 20 - خفتان : نوعى از جبه و جوشن كه در روز جنگ پوشند . ( آنندراج ) .
ص 153 ، س 20 - چهار آينه : نوعى جامهء جنگ كه سابقا به هنگام رزم آن را مى - پوشيدند و آن داراى چهار قطعه آهن صيقل شده و آينه مانند بود كه در پيش سينه و پشت و بالاى
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 637
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٣٧