ص 75 ، س 16 - مفت خود دانستن : غنيمت دانستن و مغتنم شمردن .
ص 75 ، س 17 - منفرد : ظاهرا به معنى خونسرد و بىاعتنا استعمال شده است .
ص 79 ، س 17 - سركار : ظاهرا مفهوم سازمان امور مالى و تداركات و تجهيزات و حسابدارى را دارد .
ص 81 ، س 11 - جمال : ظاهرا اصطلاحى است بين كشتىگيران و پهلوانان .
ص 82 ، س 7 - ولا : به معنى وقت ، هنگام و زمان است و در سرفصلهاى اين كتاب مكرر آمده است .
ص 85 ، س 12 - سيورغال : تركى است به معنى زمينى كه پادشاه جهت معيشت به ارباب استحقاق بخشد . عوايد زمين كه به جاى حقوق يا مستمرى به اشخاص بخشد . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 86 ، س 1 - پاىانداز ؛ دارائى : پاىانداز : قماشى كه براى احترام به زير پاى بزرگان اندازند . دارائى : يك نوع پارچهء ابريشمى كه چند تارى باشد . ( لغتنامهء دهخدا ) .
ص 88 ، س 11 - فاتحه خواندن : يكى از رسوم صوفيان است كه پس از صرف غذا و پيش از آنكه سفره را برچينند ، شيخ مجلس يا فرد پيشكسوت و ممتازى كه مجاز در خواندن فاتحه بوده باشد ؛ با تمركز حواس و حضور قلب عبارات مخصوصى را در دل مىخواند و دعا مىكند و در خاتمه مىگويد : الفاتحه . حاضرين سر سفره كه تا آن زمان دست به دعا برداشته و يا پشت دست بر روى سفره گذارده بودهاند ، پس از اعلام الفاتحه ؛ همگى شروع به خواندن سورهء فاتحة الكتاب مىكنند . اگر صاحب و بانى سفره شخص معينى باشد در اين فاتحه در حق وى دعاى خير كنند .
ص 90 ، س 16 - احوال : افادهء معنى دارائى و مال و حشم مىكند .
ص 92 ، س 20 - كلانتر : وظيفهء كلانتر تعيين كدخدايان محلات و ريش سفيدان اصناف بوده كه با مشورت و موافقت مردم هر محل و افراد هر صنف معين مىكرد . . . ( ر ك : زندگانى شاه عباس اول ، ج 2 ، ص 412 ) .
ص 92 ، س 20 - داروغه : مسئول پاسدارى شهر و جلوگيرى از دزدى و غارت و نزاع و ستمكارى و مردمكشى و تقلب و امور خلاف شرع مانند قمار و شرابخوارى و تجاوز به حقوق ديگران و امثال آنها بود . يعنى در حقيقت فرماندهى كل پاسبانان يا رياست شهربانى آن زمان را بر عهده داشت . ( ر ك : زندگانى شاه عباس اول ، ج 2 ، ص 412 ) .
ص 94 ، س 14 - چشم به زر سياه كردن : كنايه از طمع كردن در آنست و ناديده گرفتن مصلحت امر را .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 634
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٣٤