سرزمين .
ص 63 ، س 16 و 20 - كسى را گفتن و آمدن : به اميد و اتكاى كسى پيش وى رفتن . و اين اصطلاحى عاميانه است كه در تبريز هم مصطلح است .
ص 65 ، س 19 - خواندگار خداوندگار : به معنى پادشاه است و در اين كتاب عنوان سلطان روم .
ص 66 ، س 1 - پاشا : در تداول تركان عثمانى صاحب رتبهء پاشائى و آن رتبهاى از مراتب كشورى و لشكرى است . سلاطين عثمانى به انتقام از سلاطين صفويه كه كلمهء سلطان را به تحقير به صاحب منصبان خود اطلاق مىكردند ؛ عنوان پاشا را كه همان پادشاه است به زير - دستان خود دادند . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 68 ، س 1 - ايلچى : ( تركى ) فرستادهء مخصوص ، سفير ، مأمورى كه براى انجام دادن امور ديوانى سفر مىكند . ( فرهنگ فارسى ) .
ص 71 ، س 20 - وقت مناجات : هنوز در بعض شهرهاى ايران معمول و متداول است كه در شبهاى ماه رمضان ( پاسى از نصف شب گذشته و ساعتى پيش از اذان صبح ) اشخاص خوش صوت و خوش آواز بر بلندى و يا بر پشتبامها روند و به منظور بيدار كردن مردم از خواب نوشين جهت خوردن سحرى و آمادگى آنان براى روزهء ايام ماه رمضان ، اشعار و عبارات فارسى و عربى مبنى بر راز و نياز با خداى تعالى را به آواز بلند مىخوانند . اين عمل را در تداول عامه مناجات گويند و در اصطلاح مردم عوام آذربايجان بخصوص تبريز همين كلمهء مناجات افادهء معنى وقت مناجات نيز مىكند . اين نوع مناجات هم اكنون در شهرهاى ايران به وسيلهء بلندگوهاى مساجد و فرستندههاى شبكههاى راديوئى اجرا مىشود .
ص 72 ، س 21 - تكاميشى : به لغت مغولى ، تكاپوى به تعجيل و سرعت بود . ( لغتنامهء دهخدا ) .
ص 73 ، س 14 - ينگچرى - ينگىچرى ينىچرى : چريك جديد ، سپاه نو . دستهء خاصى از سپاهيان عثمانى بودند كه تعداد آنها در زمان سلطان سليم اول دوازده هزار نفر بود . ( ر ك :
چند مقالهء تاريخى و ادبى ، ص 22 ) .
ص 74 ، س 18 - حكايت : اين كلمه در اين جمله و همچنين در صفحات 109 ، سطر آخر و 133 ، سطر اول به معنى واقعه و حادثه به كار رفته و اين معنى براى اين كلمه در فرهنگ نامههاى مورد مراجعه به دست نيامد .
ص 74 ، س 20 - صحبت : اين كلمه نيز مانند « حكايت » به معنى واقعه و حادثه به كار - رفته است .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 633
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٣٣