تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
احمد يسوى صوفى بوده و در 738 وفات يافته است . از او دو كتاب باقى مانده يكى به نام « مقالات » و ديگرى به نام « ولايت نامه » كه در ذكر كرامات اوست . سلسلهء او به بكتاشيه معروف است و خانقاه وى در آناطولى بود . ( ر ك : از سعدى تا جامى ، ص 518 ) . ص 41 ، س 17 - ابلق : پر دورنگى كه سرهنگان و سران غوغا و جوانان شنگ بر طرف كلاه زدندى زينت را . ( لغت‌نامهء دهخدا ) . اين كلمه كه در صفحهء 153 با قيد صفت سفيدى به - كار رفته است ، معنى الزامى دو رنگ بودن آن را از بين مىبرد و همچنين نظر بعض لغت نامه‌هاى فارسى را كه به قول علامهء دهخدا اين كلمه را معرب از « ابلك » فارسى دانسته‌اند از اعتبار مىاندازد . ظاهرا اين كلمه لغتى است تركى و به معنى مطلق آرايشى كه بر تاج و كلاه بزرگان و حتى بر روى سر يا جلو اسب مىزدند . ص 43 ، س 4 - فاتحه خواندن : از آداب صوفيه است كه وقتى مريدى را مشكلى پيش آيد و يا شيخ و مرشد بخواهد كسى را در انجام كار مهمى باطنا يارى كند ، در حق وى فاتحه مىخواند و با اين عمل همت خود را همراه شخص مورد نظر مىكند . ص 43 ، س 19 - مقدمات : جمع مقدمه است و رجوع شود به تعليقات مربوط به صفحهء 33 . ص 47 ، س 4 - حكايت پسران رستم شاه : در اين فصل نسبت فرزندى الوند ميرزا و سلطان مراد به رستم شاه و برادرى آن دو با هم ، از اشتباهات مؤلف است . الوند ميرزا پسر يوسف بيگ و سلطان مراد پسر يعقوب بيگ با هم پسر عم هستند و هر دو نبيرهء اوزون حسن . موضوع تنازع آنان با يكديگر به سال 906 بوده است . ( ر ك : عالم آراى عباسى ، ص 26 ) . ص 49 ، س آخر - بارانى : سلاطين قراقوينلو را بارانى نيز خوانند . ( تاريخ جهان آرا ، ص 247 ) . ص 50 ، س 2 - سوغات سوقات : هديه ، تحفه ، هديهء سفر ، ره‌آورد . ( فرهنگ فارسى ) . ص 51 ، س 16 - دست با كسى بودن : غلبه و برد با او بودن . ص 52 ، س 15 - يراق : تركى مغولى است به معنى اسباب و آلات ، ساز و برگ ، اسلحه و تجهيزات . ص 59 ، س 12 - اخترمه : كلمه‌ايست تركى از مصدر اخترماق به معنى تفحص و تجسس - كردن . اين كلمه مال يا غنيمتى است كه با تفحص و تجسس از خصم به دست مىآيد . از اطلاقات جهانگشا و مجمل التواريخ برمىآيد كه اين كلمه بر مطلق غنيمت نيز استعمال مىشود . ( جهانگشاى نادرى ، ص 653 ) . ص 62 ، س 5 - سرحد : ناحيه ، ملك و ولايت ، قسمتى از يك ولايت ، بخشى از يك