تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
ص 10 ، س 15 - جبه : جامهء گشاده و بلند كه فراز جامه‌هاى ديگر پوشند . ( فرهنگ فارسى ) . ص 10 ، س 20 - واقعه : صرف نظر از معنى لغوى اصطلاحى است بين صوفيه . خواب سنه ، بين النوم و اليقضه و آنچه در اين عوالم مشاهده شود . ص 16 ، س 3 - بابا سنگ كوهى قلندر : بابا سنگو درويشى مجذوب بود و از وى كرامات و خوارق عادات ظهور مىنمود . در سنهء 782 كه صاحبقران مغفور به عزيمت فتح خراسان از آب آمويه عبور فرموده در قصبهء اندخود با وى ملاقات كرد . . . وفات بابا سنگو در اندخود روى نمود و قبرش همان جاست . ( حبيب السير ، ج 3 ، ص 543 ) . ص 16 ، س 12 - انديجان اندجان انديگان اندكان : شهرى است در كنار درهء فرغانه در شمال شرقى شهر فرغانه . ( فرهنگ فارسى ) . ص 16 ، س 15 - مملكان غور ملكان غور : ظاهرا مقصود ملوك كرت است كه با ملكان غور نسبتى داشتند و امير تيمور به هنگام فتح خراسان ( 782 ) غياث الدين پير على ( از ملوك كرت ) و پسرش پير محمد را به اسارت به سمرقند فرستاد و دو تن ديگر از همان طايفه موسوم به امير غورى و ملك محمد را نيز گرفتار و در اندكان محبوس داشت . ( ر ك : از سعدى تا جامى ، ص 137 ) . ص 18 ، س 9 - ايلغار : كلمه‌ايست تركى و در فرهنگ فارسى به معنى حركت سريع سپاهيان به سوى دشمن ، هجوم و يورش آمده و ناظم الاطبا به معنى شبگير و شبيخون و مسافرتى كه در شب با تندى و چالاكى انجام شود آورده است . ولى از موارد استعمال مكرر اين كلمه در كتاب حاضر چنين برمىآيد كه اين كلمه به معنى مطلق « حركت سريع سپاهيان » است اعم از آنكه در شب يا روز انجام گيرد و رو به سوى دشمن باشد يا دوست . ص 21 ، س 13 - اجاق اوجاق : خاندان ، دودمان ، خانوادهء مشهور و بنام . ( آنندراج ) . ص 23 ، س آخر - مقدمه : معنى مناسب اين كلمه در فرهنگ‌هاى مورد مراجعه به دست نيامد ولى از موارد استعمال آن در اين كتاب معانى « پيش آمد ، واقعه ، وضع و حال » مستفاد مىشود . رجوع شود به موارد استعمال جمع اين كلمه ( مقدمات ) در همين كتاب . ص 24 ، س 5 و 6 - منع و ممنوع : منع در لغت به معنى جلوگيرى كردن و بازداشتن است و ممنوع اسم مفعول همان مصدر است . به طورى كه شواهد مكرر كتاب حاضر نشان مىدهد اين كلمه در اين كتاب در رديف پند و اندرز به كار رفته و ممنوع نيز از همين معنى گرفته شده است . ص 25 ، س 6 - الكا الكه : تركى است به معنى ناحيه ، قسمتى از كشور ، وطن .