وزارت به ولد ارشد ميرزا شفقت فرمايد [ 420 ] كه آن پسر عرض نمود كه اين منصب از اين غلام متمّشى نمىشود . سبب آن كه هر گاه مال ديوان را معقول ضبط نموده طرف ملازمان نواب كامياب را منظور دارم ، قزلباش دشمن شده چنين حركات مىكنند . و هر گاه دست از مال ديوان برداشته طرف قزلباش را منظور داشته باشم ، نمك به حرام ولينعمت عالميان خواهم شد . و پارچهء نانى از تصدق فرق نواب اشرف دارم و به دعاگوئى ذات اقدس مشغول خواهم گرديد .
پس حضرت منصب وزارت ديوان اعلى را به خواجه جلال الدين جهانشاهى شفقت فرموده و بعد از آن از سلطانيه كوچ فرموده با جاه و جلال به عزم شكار روانهء شيروان گرديدند .
اما چون اردوى گردون شكوه به حوالى شيروان رسيده بودند ، شيخ شاه به استقبال نواب كامياب بيرون آمده به پابوس مشرف شده به اقبال و دولت داخل شيروان گرديده فرمودند كه ارادهء خاطر مبارك به سير شكار زنگول است . پس شيخ شاه كس تعيين كرده و خلقى عظيم جمعيت نموده و شكارى بسيار جمع كرده خبر به جهت شيخ شاه آورده بودند و او به عز عرض رسانيده ، آن حضرت فرمودند كه على الصباح به طرف شكارگاه نزول خواهيم فرمود ، كه در همان شب سلطان - حيدر والد خود را حضرت ظل اللهى در خواب ديد كه گفت اى فرزند ، به نزديك ما بيائيد كه انتظار مقدم شريف شما داريم . و چون حضرت از خواب بيدار گشته لباس سفيد پوشيده تمام آن شب « 1 » به دعا و زارى و مناجات مشغول بوده ، چون صبح شد به همان لباس سفيد كه دربرداشته بيرون آمده در بارگاه تكيه فرمود .
چون امراى عظام به خدمت آمده آن حضرت را به همان لباس مشاهده نمودند ، سبب عرض نمودند ، كه آن حضرت فرمود كه در خواب به نواب همايون ما چنين امر فرمودهاند و ظاهرا سفر آخرت نزديك شده باشد و رفتن شكار موقوف گرديده .
هامش
( 1 ) - اصل : آنشهر .