طلب فرموده و تاج به دست مبارك بر سر نواب شاه طهماسب گذاشته و كمر او را به دست مبارك بسته و شمشير حضرت صاحب الامر را بر كمر او بسته و پندها در گوش او فرمودند و خطبه به اسم او خوانده كه در روز سيم آزار آن حضرت بسيار شدت بهم رسانيده و هر يك از امراى عظام را وداع نموده فرمودند كه بيرون رفته ، نواب همايون را به حال خود بگذاريد .
پس تمامى امراى بيرون رفته كه آن حضرت فرمودند به نواب شاه طهماسب كه اى فرزند ، شما نيز بيرون برويد . او عرض نمود كه در اين وقت بنده شما را تنها نمىتوانم گذاشت . و در آن وقت حضرت ظل اللهى را غشى روى داده بىهوش گرديده بود ، كه نواب شاه طهماسب نزد پدر بزرگوار آمده ديد كه جان پاك به حضرت پروردگار تسليم نموده « 1 » به اعلا عليّيّن پرواز كرده
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 2 » . گريبان چاك كرده و تاج شاهى بر زمين زده بود كه ديو سلطان و امراى عظام از آن قضيهء دلسوز و هايلهء غم اندوز خبردار گرديده تاجها بر زمين زده و گريبانها پاره نموده خاك بر سر مىريختند و قيامت در ميان سپاه قزلباش آشكار گرديده كه گويا همان روز ، قيامت بر پاى شده و بعد از آن صدر علمايان و مجتهدين بعد از غسل و حنوط ، نعش مبارك آن حضرت را از آنجا به دار الارشاد اردبيل آورده و در جوار قبر جد بزرگوار آن حضرت ، شيخ صفى الدين اسحق مدفون نموده غريق رحمت الهى گرديد .
بيت
ز ويرانهء « 3 » عالمش بود رنج * نهان گشت در خاك مانند گنج
مدت عمر شريفش سى و هشت سال بود و ايام سلطنتش بيست و چهار سال . و با
هامش
( 1 ) - شاه اسمعيل در شب دوشنبه نوزدهم رجب سال 930 هجرى به مرض سل در محل صائن كدوكى نزديك شهر سراب آذربايجان در سى و هشت سالگى وفات يافت . ( چند مقالهء تاريخى . ص 86 ) .
( 2 ) - سوره بقره آيهء 152 .
( 3 ) - اصل : پروانه . ( احسن التواريخ . ص 182 ) .