چون نظر مبارك بر امير خان افتاده روى گردانيده بود ، كه امير خان عرض نمود كه اين غلام به موجب نوشتهاى كه سيد محمد به عبيد خان نوشته بود ؛ او را به قتل آوردهام . پس آن نوشته كه خود ساخته بود به نظر نواب اشرف رسانيده ، چون آن حضرت مطالعهء نوشته نموده ، ترحمى نسبت به امير خان به خاطر مبارك رسيده ، خواست كه در لباس تقصير امير خان را به عفو اغماض فرمايند ؛ به ميرزا - شاه حسين فرمودند كه نواب همايون ما به گفتهء شما عبث امير خان را معزول نمودهايم . به خط و مهر سيد محمد نوشتهاى دارد كه به عبيد خان اوزبك نوشته و وعدهء گرفتن قلعه كرده است .
پس ميرزا شاه حسين مطلب نواب كامياب فرموده « 1 » عرض نمود كه اين غلام با امير خان مباهله خواهيم نمود ؛ هر گاه اين نوشته به خط و مهر سيد محمد باشد و امير خان او را بجاى كشته باشد ، ان شاء اللّه حضرت امير المؤمنين عليه السلم خصم اين غلام شود . و هر گاه اين نوشته را امير خان از پيش خود ساخته باشد و سيد - محمد را خبرى نبوده باشد ، ان شاء اللّه همين امروز حضرت امير المؤمنين خصم او گردد .
و امير خان گفت كه ان شاء اللّه چنين باشد و قبول مباهله نموده بود كه در همان [ 418 ] وقت درد قولنجى نصيب امير خان شده كه نتوانست صبر كردن و بر روى افتاده ، پس او را به خانه بردند و در همان شب فوت شده « 2 » ، نواب ظل اللهى دانست كه حق با ميرزا شاه « 3 » حسين بوده .
اما مهتر شاهقلى با خود گفت كه اين روستائى ، تركمان را در نظر پادشاه ايران خوار و خفيف گردانيده ، ان شاء اللّه تعالى او را به قتل خواهم آورد . و تمامى تركمانان ايران با مهتر شاهقلى بيعت كرده و قدوهء خود دانستند و اراده نمودند كه
هامش
( 1 ) - سياق عبارت نشان مىدهد كه جمله چنين بوده است : ميرزا شاه حسين در جواب مطلبى كه نواب كامياب .
( 2 ) - امير خان در اثناى راه آذربايجان بسال 928 درگذشت . ر ك : حبيب السير ص 593 .
( 3 ) - اصل : امير شاه .