تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
نيز با كدخدايان بايد اين دروازه را نگاه داريد . پس آن سيد بىچاره لاعلاج شده كدخدايان شيعه را طلب نموده گفت كه اى ياران با ما همراهى نموده كومك نمائيد كه اين ترك با من عداوت قديم دارد و لجاجت مىكند . همگى ايشان از كومك و مدد تقصيرى نمىكردند . اما چون عبيد خان به پاى قلعه فرود آمده بود ، احوال پرسيد كه چهار دروازهء اين شهر را چه كسان دارند ؟ كه همگى را به او گفته و حالى « 1 » نموده بودند . چون شنيد كه دروازهء خوش را امير محمد صدر دارد ، بسيار خوش‌حال شده فرمود كه جنگ و يورش به دروازهء خوش انداخته و سپاه اوزبك به آن دروازه ريخته جنگ در گرفته و سپاه اوزبك خيرگى شروع نموده بودند ، كه آن سيد بىچاره لاعلاج شده از عقب دروازه سر خود را به دروازه زده گفت كه يا على ولى اللّه شما مپسنديد كه جماعت سنى بگويند كه اين سيد با عبيد خان زبان يكى كرده و قلعه را به اوزبك داده و ازين سخن هم پروائى ندارند . اما چون شاه طهماسب در اين قلعه تشريف دارند ، هر گاه خداى نخواسته اين قلعه را اوزبك بگيرد ، آن شاهزاده را به عوض خون شاهى بيگ خان به قتل خواهند آورد . و گفت اى ياران ، امروز از جهت رضاى خدا مردانگى نمائيد كه شرمندگى واقع نشود . و مردم شهر نيز داد مردانگى داده . القصه اين قدر جنگ كردند كه چهار هزار نفر از سپاه اوزبك به قتل آوردند و ايشان را از كنار دروازه به عقب نشانيده بودند ، كه عبيد خان گفت كه هرگاه از مرد سيدى نتوانستيم يك دروازه بگيريم ، با امير خان چگونه فردا جنگ خواهيم كرد . القصه چون شب شد امير خان كوچ نموده روانهء تركستان گرديد . اما امير خان مىخواست كه آن سيد بىچاره را ضايع كند و در اين وقت او
هامش
( 1 ) - اصل : حال .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 613 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب