موكب مسعود به شيخ شاه رسيد ؛ با بزرگان خود مصلحت ديده ، گفتند كه شيخ اغلى امروز خليفهء راه فراش دين است « 1 » هر كس با او ستيزه مىكند با اقبال و بخت خود ستيزه كرده . بايد او را استقبال نموده اطاعت كردن .
پس شيخ شاه بزرگان خود را برداشته و شمشير به گردن انداخته روانهء درگاه جهانپناه عرش اشتباه گرديدند . چون به خدمت حضرت ظل اللهى رسيده به پابوس مشرف گرديده ، حضرت ظل [ اللهى ] فرمودند كه در خاطر مبارك همايون ما رسيده بوده بود كه هر گاه شيخ شاه از روى نياز به درگاه ما آيد ، نواب همايون ما او را از اين اوجاق محروم نساخته سربلند گردانيم .
شيخ شاه عرض نمود كه چون حضرت ظل اللهى اين غلام را سربلند خواهد گردانيد ؛ اين غلام نذرى كردهام بايد مرشد كامل نذر ما را قبول فرمايد .
آن حضرت فرمودند كه نذر شما قبول است بگوئيد كه چه چيز نذر كردهايد .
شيخ شاه عرض كرد كه اين غلام دخترى دارم و نذر كردهام كه مرشد كامل به كنيزى خود قبول فرمايند .
باز آن حضرت فرمودند كه نذر شما قبول شد . باز شيخ شاه عرض نمود كه التماس دارم كه آن چه اخراجات عروسى واقع مىشود ، مرشد كامل به اين غلام فرمايد كه از مال خود بكشم .
آن حضرت فرمودند كه شما مدتها در جنگلها بسر مىبرديد [ 414 ] ظاهرا چيزى نداشته باشيد .
شيخ شاه عرض نمود كه بنده قدرى دفينه دارم و نذر اين عروسى كردهام .
القصه قدرى اخراجات عروسى را شيخ شاه كشيده و دختر خود را عقد بسته و به
هامش
( 1 ) - ظ : خليفه و فراش راه دين است .