سلطان و عبيد خان رسيده بود ؛ جانى بيگ سلطان را طمع ملك بلخ به خاطر گذشته از اطراف سپاه برداشته به جانب بلخ روانه گرديد . چون خبر او در بلخ به كپك - سلطان رسيده بود ، شش هزار نفر سپاه برداشته تا كنار رود جيحون او را استقبال نموده بود ، كه جانى بيگ سلطان با بيست هزار نفر اوزبك رسيده در ميان ايشان جنگ عظيمى واقع شده ، القصه شكست در ميان سپاه اوزبك انداخته قريب دوازده هزار نفر اوزبك را به قتل آورده بود كه جانى بيگ سلطان از آن جا فرار نموده به طرف اطرار روانه گرديد و كپك سلطان با سپاه نصرتپناه قزلباش مراجعت كرده به بلخ آمده نزول نمودند .
اما چون عبيد خان شنيده بود كه جانى بيگ سلطان بر سر بلخ آمده ، او نيز سپاه برداشته بر سر هرات آمده كه در قلعه را بسته و هر دروازه را به معتمدى سپرده و از آن جا جملهء دروازهء خوش را به امير محمد صدر هرات [ 415 ] ولد امير - يوسف « 1 » داده بود . و سبب آن كه چون امير محمد طبيب « 2 » و معلم نواب شاه طهماسب رشوهء بسيارى به امير خان داده بود كه او عرض نموده صدارت به جهت او بگيرد و امير خان « 3 » عرض نموده و ميرزا شاه حسين اعتماد الدوله را سابقه « 4 » اى با امير يوسف پدر امير محمد بوده و صدارت به او مفوض و مرجوع بوده . آن سيد بيچاره گفت كه من مرد طالب علمى هستم و رويهء جنگ و قلعهدارى نمىدانم كه امير خان گفت كه شما
هامش
( 1 ) - اصل : امير محمد يوسف .
( 2 ) - عبارت مغشوش است و امير محمد صدر هرات عنوان طبيبى و معلمى شاه طهماسب را نداشته و در همين فصل جملهء « دو نفر از سنيان به امير خان و معلم شاهزاده گفتند » مىرساند كه معلم شاه طهماسب مخالف امير محمد صدر بوده . رجوع شود به صفحات 553 و 581 تا 585 جلد چهارم حبيب السير و ذيل غياث الدين محمد بن جلال الدين يوسف در فهرست همان كتاب . در نسخهء كتابخانه سپهسالار ( ص 474 ) چنين آمده است : « امير محمد طبسى كه معلم شاه طهماس بود ، چشم آن داشت كه خان ( امير خان ) ، صدر هرات را از براى او بگيرد . . . چون امير خان رشوهء بسيار گرفته بود از مولا سيد طبسى ، او را اميدوار ساخته ، اعتبارى شد در پيش او ، ميرزا - شاه حسين رنجيده شد . » .
( 3 ) - اصل : امير محمد خان .
( 4 ) - اصل : سابقا .