سپردند . ديو سلطان به منوچهر خان گفت كه شما كوچ را برداشته به جانب تفليس روانه شويد كه تا مادام كه الوند خان را به دست نياورم ، از اين جا حركت نخواهم كرد .
پس منوچهر خان كوچ را برداشته به جانب تفليس روانه گرديد . و چون به پاى حصار رسيده بود ، داود نام گرجى كه كوتوال قلعه بود به استقبال بيرون آمده [ 413 ] و خان را با اهل خانه به قلعه برده اموال و خزانه را به دست الوند - خان داده و خود كمر بندگى در ميان بسته بود كه منوچهر خان كوچ را در آن جا گذاشته و سپاه برداشته به كومك ديو سلطان روانه گرديد . در وقتى كه به آنجا رسيده بود ، ديو سلطان يورش به كوه انداخته و از هر جانب جنگ عظيم واقع شده و جمعى كثير كشته گرديده و ديو سلطان بر فراز كوه برآمده و جنگكنان به طرف الوند خان روانه گرديده بود ، كه الوند خان نيز لاعلاج شده به نزديك ديو سلطان آمده و شمشير حوالهء ديو سلطان كرده بود ، كه ديو سلطان پيش دويده و بند دست الوند خان را گرفته شمشير را جبرا و قهرا از دست او بيرون آورد و دست او را نيز بسته به قزلباش داده « 1 » و خود شروع در جنگ كردن كرده و شكست بر سپاه گرجى افتاده فرار نمودند و هر يك به طرفى رفتند .
ديو سلطان الوند خان را برداشته به خدمت حضرت ظل اللهى آورده به پابوس مشرف گرديدند و بعد از نوازشها و شفقتها چند وقت ديگر حضرت ظل اللهى الوند خان را مرخص فرموده و خلعت پادشاهانه شفقت نموده روانهء ولايت تركم گرديد . و چون قرقرهخان اين شفقتها و نوازشات الوند خان را شنيده بود ، او نيز روانهء درگاه عرش اشتباه گرديده به پابوس حضرت ظل اللهى مشرف شده بعد از شفقتهاى گوناگون و خلعت خاص او را مخلع نموده مرخص فرموده روانهء باشآچوق گرديده . بعد از آن نواب ظل اللهى با جاه و جلال كوچ نموده به جانب شيروان حركت فرموده و چون به كنار درياى كر نزول نموده . كه خبر حركت
هامش
( 1 ) - اصل : ديده .