به قتل آورد ، كه كشيشان گفتند كه هر گاه منوچهر را بكشيد ، شيخ اغلى تمام ولايت گرجستان را قتل عام خواهد فرمود . حال بفرمائيد كه او را دربند و زندان نگاه دارند ، تا آن چه روى دهد به عمل آيد .
پس الوند خان منوچهر خان را مقيد نموده و ولايت كارتيل را متصرف گرديده در قلعهء تفليس نزول نمود .
چون اين خبر به مسامع جاه و جلال رسيد ، آن حضرت به ديو سلطان مقرر فرموده كه بايد الوند خان را گرفته به درگاه معلى حاضر نمائيد كه نواب همايون ما از شما عذر نخواهد شنيد كه فرار نموده يا مانده است .
ديو سلطان به پابوس مشرف گرديده و سپاه برداشته به جانب تفليس روانه گرديد . و چون الوند خان از آمدن ديو سلطان خبردار گرديده ، از صدمهء ديو سلطان واهمه برداشته فرار نموده روانه گرديد .
چون ديو سلطان به تفليس آمده و قلعه را خالى ديده ، كوتوال تعيين نموده و عريضهاى به خدمت نواب اشرف نوشته فرستاد و خود سپاه برداشته از عقب الوند - خان روانه گرديد .
و چون الوند خان به ولايت تركم رسيد و زنان خود را با حرم منوچهر خان به قلعهء قرلانقوش « 1 » فرستاده و خود روانهء البرز گرديد ، در آن كوه مسكن نموده بود ، كه ديو سلطان نيز از عقب او رفته به پاى كوه البرز رسيد فرود آمده ارادهء يورش داشتند ، كه الوند خان كس به خدمت ديو سلطان فرستاده كه ولايت گرجستان را به شما واگذاشته به كوه پناه آوردهايم ديگر از ما چه مىخواهيد !
ديو سلطان در جواب گفت كه منوچهر خان [ را ] از شما مىخواهم . پس فرستاده جواب آورد . الوند خان منوچهر خان را به خدمت ديو سلطان فرستاده ، ديو سلطان فرمود كه كوچ خانهء خان را مىخواهم . القصه كوچ خانهء خان [ را ] آورده
هامش
( 1 ) - اصل : فوش .