و آداب ديو سلطان بسيار خوش آمده با خود گفت كه عجب جوانمردى بودهاند قزلباش . و بعد از گفتگوهاى كه در ميان ديو سلطان و منوچهر خان گذشته بود ؛ منوچهر خان از ذات مقدس حضرت ظل اللهى احوال پرسيده ، و ديو سلطان شمهاى از اوصاف حميدهء آن حضرت بيان نموده كه قدرى منوچهر به راه راست مستقيم نموده كه منوچهر خان از كفر برگشته [ ا ] سلام اختيار نموده ديو سلطان عريضهاى به خدمت حضرت ظل اللهى نوشته در قراباغ به نظر كيميا اثر در آورده بودند كه آن حضرت فرمودند كه ديو سلطان ، منوچهر خان را به درگاه عالمپناه آورد .
چون ديو سلطان به اتفاق منوچهر خان به درگاه عرش اشتباه آمده به پابوس حضرت ظل اللهى مشرف گرديدند . آن حضرت خلعت و تاج و طومار به منوچهر خان شفقت فرموده و فرمودند كه والىگرى كل گرجستان را به شما عنايت فرموده ارزانى داشتيم و بعد از چند يوم نواب ظل اللهى منوچهر خان را مرخص فرموده ارادهء حركت شيروان كردند ، كه منوچهر خان عرض نمود كه ديو - سلطان را مرخص فرمائيد كه به اتفاق اين غلام به گرجستان آيد كه در اين وقت اين غلام تنها به گرجستان نمىتوانم رفتن .
پس حضرت ظل اللهى ديو سلطان را با سپاه به اتفاق منوچهر خان روانهء گرجستان فرموده ، چون زمستان نزديك بوده ، در قراباغ قشلاق فرموده حركت شيروان موقوف به اول بهار گرديده .
اما چون ديو سلطان و منوچهر خان به ولايت تفليس آمده نزول فرمودند .
كه قرقرهخان بيست هزار نفر سواره و هجده هزار نفر پياده برداشته به تفليس آمده چون به نزديك قلعه رسيده بودند ، كه خبر به ديو سلطان رسيده سپاه برداشته از قلعه بيرون آمده جنگ عظيم در ميانه واقع شده و هفت هزار نفر گرجى را به قتل آورده و قرقرهخان نيز زخمدار شده عنان برگردانيده با تتمهء سپاه فرار
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 606
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٠٦