را با خاك يكسان نمايند . و جاسوس ديو سلطان كه در ميان اردوى گرجيان بوده اين خبرها آورده گفت كه پادشاهان گرجستان ايلغار كرده سه روز ديگر بر سر شما خواهند آمد .
پس ديو سلطان با سپاه قزلباش برهنه شده آرميده بودند كه ناگاه سپاه گرجى از ميان بيرون آمده ريختند در ميان قزلباش . كه ايشان نيز به قدر ده هزار نفر سر راه بر سپاه گرجى گرفته جلو ايشان را نگاه داشتند ، كه ديو سلطان با سپاه مسلح گرديده خود را به سپاه گرجى رسانيده جمعى را به قتل آورده و در ميان جنگ ، به منوچهر خان برخورده و او نيز لاعلاج به جنگ ايستاده ، كه ديو - سلطان به يك ضرب شمشير ، او را از اسب غلطانيده مقيد نموده به يكى از قزلباش سپرده بود ، كه الوند خان جنگكنان رسيده و عمودى در دست و بر هر كه مىزند خورد مىسازد . و الوند خان عمود را حوالهء ديو سلطان نموده ، كه ديو سلطان پيش آمده بند دست او را گرفته عمود را جبرا و قهرا از دست او بيرون آوردند ، كه شمشير حوالهء فرق الوند خان نموده ، كه الوند خان به عقب رفته و شمشير بر اسب آمده و اسب با الوند خان درغلطيده بودند ، كه سپاه گرجى هجومآور گرديده الوند خان را از جنگگاه بيرون برده و شكست در ميان سپاه گرجى افتاده و دو - هزار گرجى به قتل آمده بودند ، كه الوند خان و قرقرهخان سپاه برداشته به هزار پريشانى فرار نموده بودند .
اما ديو سلطان با فتح و فيروزى به اردو آمده ، در دم سرهاى مقتولان سپاه گرجى را با عريضهاى مشعر برگرفتن منوچهر خان و فرار نمودن الوند خان و قرقرهخان نوشته به درگاه عرش اشتباه فرستاده .
اما ديو سلطان ، منوچهر خان را به بارگاه طلب نموده چون او را آوردند ، از جاى برخاسته سلام داده [ 411 ] فرمود كه دست او را گشوده در بالاى صندلى او نشانيده و خود به دو زانوى ادب در برابر نشسته بود كه منوچهر خان از ادب
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 605
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٠٥