نمائيد تا آمدن اين جانب .
پس محمد زمان ميرزا لاعلاج شده قلعه را خالى نموده و به جانب كابل روانه گرديد و منتش سلطان به بلخ رفته به حكومت مشغول گرديد و بابر پادشاه كس به قندهار هم فرستاده كه قلعه را به شجاع بيگ سپارند .
چون بابر پادشاه اين كارها كرده بود ، حضرت ظل اللهى فرمودند كه اى بابر پادشاه ، به خاطر همايون ما مىرسيد كه قضا طغراى ولايت تركستان را به اسم تو نكشيده باشد و هر گاه به شما داده به جانب هندوستان روانه شويد گويا در آن جا استعانت در پادشاهى شما بهم خواهد رسيد . مكرر اين حكايت را پيش از اين هم فرمودهايم كه سپاه به شما داده شود ، تغافل نموديد .
بابر پادشاه عرض نمود كه حقا كه نواب كامياب فرزند حضرت امير المؤمنين عليه السلام است و « 1 » حقايق معارفند و سخن ناصر ميرزا و جوكى را به عرض اقدس رسانيده كه آن حضرت به خليل خان قاجار و على شكر خان تركمان فرمودند كه دوازده هزار نفر سپاه نصرتپناه قزلباش را برداشته و به اتفاق بابر پادشاه به ولايت هندوستان رفته آن ولايت را از پادشاهان افغان و لولى ( ؟ ) گرفته و به بابر پادشاه سپرده و مراجعت به درگاه عالم مطيع نمايند . پس سرداران سپاه ظفرپناه به اتفاق بابر پادشاه به پابوس مشرف گرديده بعد از تدارك سپاه هندوستان با سپاه روانهء آن ولايت گرديدند .
و بعد از رفتن ايشان به هندوستان ، حضرت ظل اللهى بيگلربيگىگرى هرات را به امير خان تركمان شفقت فرموده و للهگى نواب شاه طهماسب را نيز به امير خان داد . به جهت ولايت خراسان بيگلربيگى و حاكم تعيين فرموده و از دار - السلطنهء هرات به اقبال و دولت كوچ فرموده متوجه عراق گرديد . چون در قزوين نزول اجلال فرمودند ، كه در اين وقت خبر رسيد كه شيخ شاه ولد فرخ يسار كه
هامش
( 1 ) - كلمهاى ساقط است .