در مدت هجده سال از صدمهء تيغ عالم [ گير ] فرار نمود در جنگل دريا به سر مىبرد . در اين وقت قدرى سپاه برداشته بىخبر داخل شيروان گرديده بيگلر - بيگى را از شهر بيرون كرده و ولايت شيروان را به تصرف درآورده .
چون اين خبر به مسامع جاه و جلال رسيد ؛ ارادهء حركت شيروان فرمودند ، كه خبر از جانب قراباغ آمد كه منوچهر خان و الوند خان « 1 » پادشاهان باشآچوق و كارتيل وزگم و كاخت با هم متفق گرديده ، جمعيت نموده به ولايت قراباغ آمده تاخت و تالان نموده خرابى بسيار به آن ولايت رسانيده و اراده نموده بودند كه به جانب اردبيل روانه شوند . چون شنيده بودند كه رايات نصرت آيات از ولايت خراسان مراجعت فرموده در دار السلطنهء قزوين نزول اجلال فرمودهاند ؛ پس ، از آن جا مراجعت [ 410 ] كرده روانهء ولايت خود گرديدهاند .
پس حضرت ظل اللهى بعد از استماع اين خبر ، ديو سلطان را با پانزده هزار نفر روانهء ولايت گرجستان نموده خود به اقبال و دولت كوچ فرموده به طرف شيروان متوجه گرديدند .
اما چون ديو سلطان سپاه برداشته روانه گرديده بود ، خبر رفتن ديو سلطان در كارتيل به منوچهر خان رسيده ، او كس فرستاده الوند خان و قرقره خان را از آمدن ديو سلطان خبردار گردانيده او نيز سپاه برداشته به كومك منوچهر خان روانه گرديدند . چون آن هر سه پادشاه در يك جا جمع گرديده نشسته بودند و گفتگوى آمدن ديو سلطان در ميان داشتند ، كه الوند خان را جنون به سر آمده گفت كه ديو سلطان را در ميدان طلب نموده با اين گرز بيست منى كه از نقره ساختهام بر فرق او خواهم نواخت كه او را با مركب نرم سازد . قرقره خان [ گفت ] كه شما تصديع مكشيد كه شكست دادن ديو سلطان با من است . القصه بعد از گفتگوها و مصلحتها ، قرار بر اين دادند كه غافل در ميان اردوى ديو سلطان ريخته ايشان
هامش
( 1 ) - در حبيب السير « لوند بيگ » و در احسن التواريخ « لوند خان » ضبط شده است .