جهانپناه آمده عذر تقصيرات گذشته را خواسته مراجعت نمايند .
پس ميرزا شاه حسين حسب الفرمودهء حضرت ظل اللهى اين مقدمه را به بابر - پادشاه نوشته فرستادند . چون نوشتهء ميرزاى مشار اليه در كابل به بابر پادشاه رسيد ، از صدمهء پادشاهى واهمه برداشته سراسيمه گرديده و ناصر ميرزاى برادر خود را طلب نموده در اطاعت كردن نواب ظل اللهى و ياغى شدن به او مصلحت كرده . ناصر - ميرزا گفت كه اى برادر يك وقتى [ 408 ] با جوكئى صحبت مىداشتم ، به او گفتم كه دو مرتبه پادشاه ايران ولايت تركستان را گرفته به دست ما داده است و اين خود مقرر است كه هيچ دوئى نيست كه سه نشود . و حال شما در رمل و نجوم ملاحظه نمائيد كه پادشاهى تركستان ، ديگر به برادرم بابر پادشاه خواهد رسيد ؟ آن جوكى گفت كه هر گاه هزار مرتبه ولايت تركستان را گرفته به بابر پادشاه بدهد و صد هزار كس از سپاه در پاى تخت او باشند ، كه او را از پادشاهى تركستان نصيبى نيست . اما از مدد و توجه و كومك پادشاه ايران ، ولايت هندوستان به تصرف شما خواهد آمد . پس هر گاه به خدمت پادشاه ايران برويد بهتر خواهد بود و من به تحقيق مىدانم كه چراغ دودمان صاحبقران از پرتو پادشاه ايران روشن خواهد بود .
پس بابر پادشاه پيشكش بسيارى برداشته از كابل روانه گرديد و چون به يك - منزلى هرات رسيده بود كه آمدن بابر پادشاه « 1 » را به خدمت حضرت ظل اللهى عرض نمودند . آن حضرت فرمودند كه هر چند او بىادب باشند او را سپاه قزلباش استقبال نمايند . پس بابر پادشاه را استقبال نموده داخل بارگاه عرش اشتباه گردانيده - بودند ، كه بابر پادشاه سجده نموده به پابوس مشرف گرديده عرض نمودند كه بنده مىدانم كه نواب كامياب را خاطر مبارك از اين بنده رنجيده است ، اما التماس داريم كه آن حضرت به حقيقت رسيده هر چند يابنده بوده باشد « 2 » ، ولينعمت عالميان
هامش
( 1 ) - اصل : پاشا .
( 2 ) - جمله ظاهرا معيوب است .