حضرت ظل اللهى با سپاه ظفرپناه قزلباش عازم تسخير خراسان گرديده در دار السلطنهء قزوين نزول اجلال دارند ، كه بابر پادشاه لاعلاج شده دست از قلعهء قندهار برداشته روانهء كابل گرديد .
اما چون حضرت ظل اللهى با دولت و اقبال تشريف به خراسان ارزانى فرموده نزول اجلال داشتند ، كه شجاع بيگ قلعهء قندهار را به محمد باقى خان جغتاى سپرده و خود با چند نفر از بزرگان به عزم شكوهء بابر پادشاه به خدمت حضرت ظل - اللهى روانه گرديده همان روز كه شجاع بيگ از قلعه بيرون آمده بود ، كه محمد - باقى خان جغتاى ، كس به خدمت بابر پادشاه فرستاد كه شجاع بيگ به طرف خراسان رفته و بنده قلعهء قندهار را پيشكش آن حضرت نمودهام . كس مقرر داريد كه آمده ضبط نمايند . پس بابر پادشاه يكى از معتبرين جغتا را به قلعهء قندهار فرستاده قلعه و ولايت قندهار را به جهت بابر پادشاه ضبط نمود .
اما چون شجاع بيگ به يك منزلى هرات رسيده بود ، كه شخصى آمده و خبر گرفتن قندهار را به او گفته بود . و شجاع بيگ نيز در هرات به پابوس نواب كامياب مشرف گرديده بود و آن چه در قندهار گذشته ، از كردههاى بابر پادشاه به عرض اقدس رسانيد ، كه غضب بر آن حضرت مستولى گرديده ، به ميرزا شاه اعتماد الدوله فرمود كه از زبان خود دو كلمهاى به بابر پادشاه بنويسند كه :
اين چه بىادبى است كه كردهاى و مىكنيد ؟ گاهى بر سر بلخ رفته آن ولايت را گرفته به محمد زمان ميرزاى ياغى نمك به حرام درگاه عالمپناه مىدهيد ، و گاه سپاه برداشته بر سر قندهار مىآئيد ، و حال ملازم شجاع بيگ را از راه در برده كس فرستاده قندهار را ضبط مىنمايند و شجاع بيگ خواست كه اين مراتب را به خدمت نواب گيتى ستان عرض نمايند ، مخلص مانع شده نگذاشتند و هر گاه نواب گيتى ستان اين مقدمه را بشنوند ، از شما مكدر خواهد شد . پس طريقهء دوستى آن كه ولايت قندهار را به ملازمان شجاع [ بيگ ] سپرده خود نيز به درگاه
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٦٠٠