صحراى چالدران با جاه و جلال كوچيده روانه گرديد . چون به اقبال دولت وارد قزوين گرديده بودند ، كه حاكمان اوزبك از شنيدن موكب مسعود به آن سمت از پل كرپى « 1 » الى مشهد مقدس قلعهها را خالى نموده كوچ و سپاه خود را برداشته روانه گرديدند .
پس آن حضرت از قزوين كوچ فرموده به طرف خراسان روانه گرديده كه عبيد خان در مشهد مقدس و محمد تيمور خان در هرات بودهاند و خبر آمدن حضرت ظل اللهى به ايشان رسيده و از صدمهء موكب همايون واهمه برداشته روانهء ماوراء - النهر [ و ] تركستان گرديدند و حضرت ظل اللهى به مشهد مقدس تشريف آورده بعد از زيارت مرقد منور مطهر حضرت امام رضا عليه السلم كوچ فرموده با جاه و جلال داخل دار السلطنهء هرات گرديده نزول اجلال فرمودند .
اما چون بابر پادشاه ملاحظه نمود كه سلاطين اوزبك آمده ولايت خرسان را به تصرف درآوردهاند و حضرت ظل اللهى با خواندگار به جنگ مشغول گرديده و مدتى بر اين گذشته است ، با خود خيالى كرده آن كه آن حضرت با خواندگار جدال دارد و به خراسان تشريف آوردن نواب ظل اللهى در اين زودى ممكن نيست .
پس طمع قندهار را در خاطر خود گذرانيده سپاه را برداشته به جانب قندهار روانه گرديده .
چون خبر آمدن بابر پادشاه [ 407 ] به شجاع بيگ ولد امير ذوالنون كه حضرت ظل اللهى حكومت قندهار را به او شفقت فرموده بودند رسيده بود ، دروازه را محكم بسته به قلعهدارى درآمده بود ، كه بابر پادشاه با جغتاى آمده و دور قلعه [ را ] فرو گرفته نزول نمودند .
القصه بابر پادشاه دو سال در دور قندهار نشسته و هر چند سعى نموده و يورش به قلعه انداخته نتوانست كه قلعه را به دست آورد ، كه خبر به بابر پادشاه رسيد كه
هامش
( 1 ) - اصل : پول كوپرى .