القصه قراجه پاشا حكايت فوت پدر را به سليمان گفته و او را برداشته پنج فرسخ راه را به يك طرفة العين به اردوى آمده و وزير اعظم و پاشايان [ 406 ] روم ، سلطان سليمان را به تخت نشانيده و نقارههاى بشارت فرو كوفته « 1 » و سپاه روم خبردار گرديده به خدمت خواندگار سجده و تسليم به جاى آوردند و بعد از آن نعش سلطان سليم را برداشته و از آن منزل كوچ كرده و به جانب استنبول روانه گرديدند .
ذكر خبر يافتن حضرت ظل اللهى بر كشته شدن سلطان سليم خواندگار روم و پادشاهى يافتن سلطان سليمان و مراجعت كردن به جانب استنبول و مراجعت نمودن حضرت ظل اللهى از چالدران با جاه و جلال به عزم تسخير خراسان و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست « 2 »
اما چون خواندگار با سپاه به آماسيه آمد و از آنجا به سمت ايران روانه گرديد ، و هر روزه خبر آمدن خواندگار به حضرت ظل اللهى رسيده و آن نيز به تدارك سپاه ظفرپناه ساعى بوده و انتظار مىكشيد ، كه مسرعى آمده عرض نمود كه خواندگار روم از كوه افتاده فوت شده و سلطان سليمان ولد او به تخت عثمانى جلوس و از آن منزل مراجعت كرده به جانب استنبول روانه گرديد .
بعد از شنيدن اين خبر ، حضرت ظل اللهى فرمودند كه الحمد للّه كه سپاه آماده و دشمن آواره گرديده است . حال فرصت ولايت روم است ، نهايت هر گاه نواب همايون ما اين اراده نمايد ، خواهند گفت كه اين كم فرصتى است . به هر تقدير حال مدت دو سال است كه ولايت خراسان را سلاطين بدعهد اوزبك متصرف گرديدهاند و دفع ايشان بر نواب همايون ما واجب گرديده . پس به ساعت سعد از
هامش
( 1 ) - اصل : گرفته .
( 2 ) - از وقايع سال 927 است .