با سپاه از عقب ولدخان فرستاده و خود نيز سپاه برداشته از تعاقب سپاه روانه گرديد .
اما چون ولد خان به كنار آب پرهجوك رسيده بود ، كه سپاه روم كه فرهاد پاشا فرستاده بود به آنجا رسيده دور او را فروگرفته بودند كه احمد سلطان با سپاه آمد و در ميان ايشان جنگ درپيوسته . القصه احمد سلطان سپاه روم را شكست داده و هنوز فرهاد پاشا نرسيده بود كه ولد خان را برداشته به قراحميد آورده .
چون جاسوس مقدمه را به عرض اقدس رسانيده بود كه در آن وقت عريضهء احمد سلطان مشعر بر چگونگى حالات به پايهء سرير اعلى رسيد . و حضرت ظل اللهى رقم مبارك در جواب عريضهء احمد سلطان مقرر فرموده كه ولد خان را روانهء درگاه عرش اشتباه نمايند .
پس احمد سلطان تدارك ولد خان را نموده . القصه به خدمت نواب گيتىپناه رسيده و به پابوس مشرف گرديده بود كه غزالى اغلى از ذوالقدر پاشا پدر ولد - خان تعريف در خدمت نواب كامياب كرده عرض نمود كه هر گاه محبتهاى ذوالقدر پاشا نمىبود ؛ اين غلامان را [ تشرف ] به خدمت مرشد كامل ميسر نبود ، بلكه سيرت ما به دست رومى گرفتار مىشدند . پس ولد خان از هر قسم پيشكش بسيار در نظر كيميا اثر گذرانيده ، نواب ظل اللهى فرمودند كه اى ولد خان ، شما به عرض رسانيديد كه تمام اموال ما را فرهاد پاشا تاخت نموده برده است ، پس اين پيشكش را از جائى به دست آوردهاى ؟ .
ولد خان عرض نمود كه در وقتى كه مالهاى ما را فرهاد پاشا برده و روانهء خدمت مرشد كامل بوديم ، در راه به قافلهء فرنگى و رومى و هندى و عجمى برخورده تيغ بر آن قافله نهاده سواى مردم عجم ديگران را به قتل آورده اموال ايشان را متصرف گرديديم .
حضرت ظل اللهى از استماع اين سخن برآشفته فرمودند كه اين چه عمل زشتى بود كه با آن جماعت كردهايد ؟ و اراده نمود كه ولد خان را سياست بفرمايد
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 595
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٩٥