پس حضرت ظل اللهى پرسيد كه آن عرب چه مىگويد ؟ غزالى آن چه بود به خدمت حضرت رسانيد كه حضرت فرمود :
بيت
اگر از جانب معشوقه نباشد كششى * كوشش عاشق بىچاره به جائى نرسد
پس آن حضرت به جانب غزالى اغلى روانه گرديده چون نزديك رسيد ، غزالى - اغلى با ريشسفيدان عرب پياده گرديده و سجده نموده سه مرتبه دور آن حضرت گرديده غزالى اغلى خواست كه نواب كامياب را پابوس نمايد ، كه آن حضرت مانع شده نگذاشته اما طرفه مرد مردانهاى به نظر كيميا اثر درآورده خواست كه پياده شود ، كه غزالى پيش آمده عرض نمود كه به خدا قسم كه پياده مشويد كه اين پسر يكى از غلامزادههاى نواب اشرف است . پس حضرت ظل اللهى شفقتها به غزالى - اغلى فرموده و احوال رنج راه پرسيده و آنچه گذشته بود به عرض اقدس رسانيده و غزالى پياده شده و ريشسفيدان را به پابوس مشرف گردانيد و آن حضرت نسبت به ايشان توجهات فرموده دلداريها دادند .
القصه تمامى سپاه عرب و اهل حرم و فرزندان ايشان و ملازمان به شرف زيارت آن حضرت مشرف گرديده اعتقادات ايشان را آن حضرت به محك امتحان سنجيده تمام عيار برآمده بودند . پس از شكارگاه مراجعت فرموده با جاه و جلال به بارگاه سعادت و اقبال نزول فرمودند و از غزالى اغلى احوال سلطان سليم خواندگار روم [ را ] پرسيده و آنچه دانسته به عرض رسانيده و از قلعهدارىها و جنگ و محبت كردن ذوالقدر پاشا به عرض اقدس رسانيده . آن حضرت او را تحسين نموده بعد از چند روز مقرر فرمودند كه سپاه عرب كوچ خود را برداشته روانهء شوشتر و حويزه شوند و غزالى با پسرش با كوچ در خدمت بوده باشند .
و اما بخاطر دريا مقاطر نواب ظل اللهى خطور كرده بود كه امسال آمدن خواندگار به اين طرف احتمال نخواهد داشت . پس جاسوسى نيز فرستادند كه