نزد فرهاد پاشا فرستاده پيغام داد كه تشريف به اين سمت بياورند كه چند روزى در خدمت بوده رقمى كه حضرت خواندگار نوشته است زيارت كرده آن چه مقرر نموده به عمل آيد . چون پيغام به فرهاد پاشا رسيد ، باز كس فرستاده كه به زودى تشريف بياورند كه اشتياق ملاقات ايشان داريم و صلاح ضرورى به ايشان است كه بايد در اينجا ديد [ ه ] شود . چون كس فرهاد پاشا آمده خبر آورد ، آن سادهلوح قبول نموده روانه گرديد چون به خدمت فرهاد پاشا رسيد ، بعد از گفتگوهاى آمدن خود و مزاحم شدن ولد خان پسر خود نيز به فرهاد پاشا گفته و فرهاد پاشا را عداوت نسبت به ولد خان بهم رسيده ، روز ديگر فرهاد پاشا از مكارىها ، خود را « 1 » به بيمارى انداخته كس به نزد ذوالقدر پاشا فرستاده كه ما ارادهء خدمت شما داشتيم ، نهايت آزارى بهم رسانيدهام توجه نموده به اينجا بيائيد كه صحبت داشته شود . پس ذوالقدر پاشا با ده پانزده نفر به خيمهء فرهاد پاشا آمده فرهاد پاشا گفت كه حضرت خواندگار رقمى نوشته بايد در خفيه و خلوت خوانده شود . پس تمام مردم خود را از خيمه بيرون كرده بود كه به يك مرتبه فرهاد پاشا رقم را بيرون آورده ، كه مردم فرهاد پاشا به خيمه ريخته ذوالقدر پاشا را به قتل آورده . چون خبر قتل پدر به ولد - خان رسيد ، تا رفت كه اسلحه پوشيده سوار شود ، كه فرهاد پاشا با سپاه بر سر ولد - خان ريخته و جنگ درگرفته و ولد خان مردانه جنگ كرده اما چون سپاه روم از حد و حصر بيرون بودند ؛ كار برايشان تنگ كرده ولد خان مال و اموال را بجاى گذاشته و كوچ خود را برداشته [ 404 ] به ايلغار به طرف قراحميد روانه مىشود و كس به خدمت احمد سلطان قاجار مىفرستد كه من ارادهء خدمت نواب كامياب دارم و چنين حكايتى بر ما روى داده و فرهاد پاشا از عقب خواهد آمد ، شما سپاه برداشته به زودى به كومك ما روانه شويد . چون كس ولد خان به خدمت احمد سلطان آمده و او خبر يافته سپاه را برداشته روانه گرديد . اما فرهاد پاشا دو نفر از پاشايان را
هامش
( 1 ) - در اصل « خود را » مكرر بود .