تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
هر گاه خواندگار در آماسيه بوده باشند ، آن حضرت نيز در آذربايجان تكاميشى فرمايند و الا سپاه نصرت دستگاه را مرخص فرمايند . جاسوس به آماسيه رفته خبر آورده به عرض اقدس رسانيده كه خواندگار در استنبول مىباشند ، نهايت ولد خان - بيگ ولد ذوالقدر پاشا سان « 1 » قشون ديده روانهء درگاه عرش اشتباه است . حضرت ظل اللهى از جاسوس پرسيدند كه سبب آمدن ولد خان را دانستيد ؟ . به عز عرض رسانيد كه بعد از آن كه غزالى اغلى روانهء درگاه عالم‌پناه بوده ، فرهاد پاشا و شهسوار پاشا و ذوالقدر پاشا را خواندگار روم به گرفتن او مأمور ساخته و بعد از جنگ و جدال و مهربانى كردن ذوالقدر پاشا به غزالى اغلى و شكست سپاه روم و پاشايان و آوردن او به درگاه معلى [ 403 ] كه آن حكايات را مفصلا غزالى اغلى بعرض رسانيده است . بعد از آن فرهاد پاشا شكوه و شكايت ذوالقدر پاشا را به خدمت خواندگار « 2 » نوشته بود و خواندگار رقمى به فرهاد پاشا نوشته كه ذوالقدر پاشا را به قتل آورده سر او را به درگاه عثمانى فرستيد . چون رقم خواندگار به فرهاد پاشا رسيد ، علانيه نتوانست كه آمده ذوالقدر پاشا را به قتل آورد ، پس دو كلمه‌اى به ذوالقدر پاشا نوشته بود به جهت تقصيرى كه از خير الدين ثانى از جنگ غزالى واقع شده كه خودسر واگذاشته رفته بود به خدمت خواندگار عرض نموده‌اند و خواندگار فرمود كه ما به اتفاق شما به حلب رفته خير الدين ثانى را به قتل آورده در حلب توقف نمائيم تا هر چه حضرت خواندگار فرمايد . چون نوشتهء فرهاد پاشا به ذوالقدر پاشا رسيده او ارادهء رفتن نموده ولدخان پسرش گفت اين تمهيد است كه فرهاد پاشا كرده است و تو مىدانى كه در جنگ غزالى اغلى با سپاه روم چه‌ها كرده‌ايد و البته فرهاد پاشا شكايت شما را نوشته . ذوالقدر پاشا گفت كه من خود تقصيرى ندارم و خواهم رفتن كه مبادا بد مظنه شوند . ولد خان گفت كه به خدا قسم كه فرهاد پاشا شما را به قتل خواهد آورد . پس ذوالقدر پاشا كس به
هامش
( 1 ) - اصل : سون . ( 2 ) - اصل : بخواندگار .