حضرت ظل اللهى نوشته بود . چون به نظر كيميا اثر رسيد ، تمام سپاه قزلباش را فرستاده و خود نيز به اقبال دولت به عزم شكار ، غزالى را برداشته به شكار مشغولى فرموده بودند .
اما چون غزالى اغلى و سپاه عرب به اين نحو استقبال را مشاهده نمودند ؛ تمامى تازه نهال دوستى اوجاق شيخ را در جويبار دل كاشته شاديها كردند . اما چون نزديك رسيدند ؛ نواب كامياب در شكارگاه تمام امراى عظام را نيز به استقبال فرستاده به غزالى فرمود كه يكى از عرب را به نزد فرزند خود فرستاده بگوئيد كه او با ريش سفيدان عرب به خدمت نواب همايون ما آمده كوچ را به اردوى معلى روانه نمايند .
چون فرستاده به نزد غزالى اغلى رفته آنچه حضرت ظل اللهى فرموده بود گفته و غزالى اغلى فرمود كه كوچ با سپاه روانهء اردوى معلى شوند ، و او ريش - سفيدان را برداشته خواست كه به خدمت نواب اشرف روانه شوند ، كه سپاه عرب و اهل حرم و ملازمان سپاه ، تمامى فرياد برآوردند كه ما را طاقت آن نيست كه حال به خدمت مرشد كامل مشرف نشويم و به طرف ديگر برويم .
غزالى اغلى گفت كه مرشد كامل چنين فرموده . ايشان با ذوق [ و ] شوق تمام بىاذن غزالى اغلى روانه گرديده ، گفتند كه هر گاه ما را منع از ديدن مرشد كامل خواهيد كردن مراجعت كرده خواهيم رفت .
پس غزالى اغلى گفت اى ياران ، اين منزل رضاست اختيار داريد . القصه غزالى [ اغلى ] با تمامى سپاه و كوچ و خانه روانهء خدمت حضرت ظل اللهى گرديدند . اما در شكارگاه غزالى ديد كه گردى عظيم پيدا شد گويا كه صد هزار نفر قشون [ 402 ] مىآيند . از عربى چنين احوال پرسيد و او گفت كه چنين حكايتى در ميانهء سپاه و فرزندت واقع شده و تمامى عرب و كوچ خانه به خدمت مرشد كامل مىآيند .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٩١