تاج و طومار بر سر گذاشته ، چون شير دژم به استقبال غزالى اغلى در آمده و او را با اعزاز تمام داخل ديار بكر گردانيده به مهمانى مشغول گرديده بود و عريضهاى به خدمت حضرت ظل اللهى نوشته فرستادند . اما آن حضرت مدتى بود كه با هشتاد هزار كس و امراى عظام در صحراى چالدران انتظار سلطان سليم خواندگار روم را را مىكشيد نزول اجلال داشتند كه عريضهء غزالى [ اغلى ] كه در كنار رود درنا به درگاه معلّى فرستاده بود رسيده و حضرت ظل اللهى مقرر فرموده بود كه رقم مبارك به عبد اللّه خان بيگلر بيگى ديار بكر بنويسند كه در اين وقت عريضهء عبد اللّه - خان به پاى سرير خلافت مصير رسيده بود .
[ 401 ] پس حضرت ظل اللهى ديو سلطان را به امر مهماندارى مقرر نموده و خلعت پادشاهانه به جهت غزالى اغلى و ريشسفيدان عرب شفقت فرمود . پس ديو - سلطان پابوس كرده فرمود كه غزالى اغلى قابل آن نيست كه اين غلام كه سپهسالار ايرانم به استقبال او روم . آن حضرت فرمودند كه آن صوفىزادهء نواب همايون ما است و ما را نديده بيعت كرده ، بايست كه نواب همايون ما خود به استقبال او روانه شويم و حال شما را مىفرستيم . پس ديو سلطان باز پابوس نموده كه حضرت ظل اللهى فرمودند كه فرزندى عبد اللّه خان به اتفاق غزالى اغلى نيز روانهء درگاه عرش اشتباه گردد .
پس ديو سلطان روانه شده چون به نزد غزالى اغلى آمده او را دريافت نموده پس غزالى اغلى خلعت نواب ظل اللهى با ريشسفيدان سپاه پوشيده و به اتفاق ديو سلطان و عبد اللّه خان و محمود سلطان و سپاه عرب روانهء درگاه عالمپناه گرديدند .
اما اخراجات غزالى و دوازده هزار نفر سپاه او را از خود كشيده و نگذاشته بود كه در سر راهها كسى يك دينار اقامت و سورى بياورند و از ديار بكر تا چالدران قريب بيست هزار تومان از مال خود صرف ما يحتاج غزالى اغلى و سپاه او نموده - بود . اما چون به چهار فرسخى اردوى معلى رسيدند ، عريضهاى ديو سلطان به خدمت
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 590
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٩٠