مقيد و محبوس به درگاه ما فرستند .
اما غزالى اغلى تدارك نموده با دوازده هزار خانهء عرب روانه شد . چون سه منزل از شام بيرون آمده بودند غزالى [ اغلى ] با بزرگان گفت كه مالها بايد بگذاريد و كوچ را سبك كنيد كه ما را جنگ سپاه روم در پيش است . پس قدرى را گذاشته از آن جا روانه شده چون به حوالى حلب رسيده بودند ، كه خبر آمدن ايشان به پسر خير الدين پاشا كه او را نيز خير الدين ثانى مىگفتند رسيده ، سى - هزار كس برداشته بيرون آمده غزالى اغلى را نصيحت كرده نامهء خواندگار را به او نموده .
غزالى [ اغلى ] گفت كه من به خدمت پدر خود خواهم رفتن هر گاه خواسته باشيد كه جنگ كنيد ، ما را اراده آنست [ 397 ] كه چون نمك خواندگار را خوردهايم تيغ بر روى او نكشيم كه مردم ما را نمك به حرام نگويند و شما نيز مانع ما نشده بگذاريد كه روانه شويم و الا از اين سپاه انديشه نداريم .
خير الدين پاشاى ثانى قبول نكرده و در همان وقت جنگ عظيم روى داده به مرتبهاى كه در دو ساعت ، هفت هزار ايشان كشته شده و خير الدين ثانى شكست خورده خود را به شهر رسانيده و چيزى به رمضان اغلى پادشاه مصر نوشته كه ما به جنگ غزالى اغلى رفته كارى نساخته به شهر آمدهايم ، شما به زودى سپاه برداشته روانه شويد كه مبادا او از ميان بدر رفته اين ننگ در ميان اوجاق آل عثمان بماند .
اما غزالى اغلى نيز از آن جا كوچ فرموده روانه گرديد .
و چون نوشتهء خير الدين ثانى به رمضان اغلى رسيده ، او نيز سى هزار نفر غلام و عرب باديهنشين برداشته به حلب آمده و خير الدين ثانى را نيز برداشته از عقب غزالى اغلى روانه شده .
اما چون خبر آمدن رمضان اغلى و خير الدين ثانى به غزالى اغلى رسيد ؛
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 584
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٨٤