رفتند . پس غزالى اغلى تمام اموال و اسباب سپاه روم [ را ] متصرف شده و از آنجا مراجعت كرده داخل قلعه گرديدند .
اما چون خبرها به خواندگار رسيده بود ، به ذو الفقار پاشا حاكم آماسيه نوشته بود كه با سپاه گران رفته در هر جاى كه غزالى اغلى بوده باشد ، او را گرفته به درگاه ما فرست و بعد از آن فرهاد پاشا و شهسوار پاشا را با هشتاد هزار نفر به جانب قلعهء زمات روانه نمود .
اما ذو الفقار پاشا سپاه برداشته به ايلغار آمده و در پاى قلعه نزول نموده تا سه روز سخنى در ميان نگذشته بعد از سه روز ذو الفقار پاشا كس به نزد غزالى اغلى فرستاده پيغام داده بود كه شما به چه سبب اطاعت خواندگار نكرده چنين بىادبى نمودهايد ؟ .
غزالى اغلى در جواب پيغام جنگ داده ، القصه غزالى اغلى از قلعه بيرون آمده و در ميانهء او و سپاه روم جنگ در پيوسته و بعد از قتال و جدال بسيار ، شكست در ميان سپاه روم افتاده ، قريب ده پانزده هزار نفر را به قتل آورده باقى راه فرار پيش گرفته روانه گرديدند .
و اما ذو القدر پاشا كه به اتفاق ذو الفقار پاشا به جنگ [ آمده ] بود ، غزالى - اغلى او را دستگير نموده بعد از آن او را مرخص نموده روانه گردانيد . چون به كنار آب درنا رسيده بودند ، كه فرهاد پاشا و شهسوار پاشا را در آن جا ديده و آنچه گذشته بود بيان نمود ، كه فرهاد پاشا گفت كه من تدارك شما را با او كرده و او را در جنگ گرفته مقيد و محبوس نموده به درگاه خواندگار خواهم فرستاد .
شهسوار پاشا گفت كه ان شاء اللّه تعالى بگوئيد . پس از آن جا كوچ نموده روانه گرديدند .
و اما غزالى اغلى از آمدن پاشايان خبردار گرديده اراده نموده بود كه به جنگ بيرون آيد ، كه ريش سفيدان عرب گفتند كه الحمد للّه كه ما آذوقه داريم و
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٨٦