كرده بود كه حال پدرم صوفى و شيعهء يك رنگ حضرت امير المؤمنين است و در خدمت مرشد كامل مىباشد ؛ چگونه به نزد شما خواهم آمد ! جواب آدم خواندگار داده روانه نمود .
اما غزالى نيز به پسر خود نوشته بود كه اى فرزند در اين عرض مدت حقا كه در ضلالت به سر بردهايم و حال الحمد للّه و المنه كه توجه مرشد كامل جادهء طريقت شريعت اهل بيت عليّه را به دست آوردهايم . به هر حال چون نوشته به شما مىرسد ، اهل و عيال و اقوام ايل عرب را برداشته به عزم طواف درگاه عرش - اشتباه فرزند حضرت امير المؤمنين روانه گرديده و حضرت ظل اللهى نيز به خط مبارك دو كلمهاى به غزالى اغلى و ايل و عشيرت عرب نوشته ارسال فرمودند .
اما چون نوشتهها به غزالى اغلى رسيد ؛ تمام بزرگان عرب را طلب نمودند و استمالتنامهء پدر خود و نواب كامياب را به ايشان نموده ، چون بزرگان خط و مهر مبارك را مشاهده نمودند ؛ همگى به سجده در آمده و آن نوشتهء مبارك را گرفته بر ديدههاى خود ماليدند .
غزالى اغلى گفت كه مگر شما صوفى مرشد كامل بودهايد ؟ ايشان گفتند كه ما آن حضرت را نديدهايم . نهايت صوفىگرى را از پدران خود ميراث داريم . و در ساعت رفته تاجها آورده بر سر گذاشتند . غزالى اغلى گفت كه چگونه از پدران خود شنيدهايد ؟ ايشان گفتند كه در وقتى كه پدران ما در خدمت سلطان انس « 1 » خواندگار روم بودند و امير تيمور كوركان خروج نموده به اين ولايت آمده و با سلطان انس خواندگار جنگ كرده سلطان انس را با پدران ما در جنگ اسير نموده بودند ؛ امير تيمور قسم ياد نموده بود كه سلطان انس را با پدران ما به سمرقند برده در بندگى اندازند . پس از ولايت روم كوچ نموده چون به دار الارشاد اردبيل رسيد ؛ صاحبقران به خدمت [ 396 ] سيد خواجه على سپاهپوش رفته و از آن حضرت كرامات
هامش
( 1 ) - مقصود ايلدرم بايزيد است . رجوع شود به پاورقى صفحهء 17 .